گر تو بى تقليد ز آن واقف شوى * بىنشان بىجاى چون هاتف شوى « 1 »
در اين حال شاگرد برگشت . آقا فرمود : ميعاد ما و شما ظهر در منزل براى أداى نماز . و نشانى منزل را دادند . قريب اذان ظهر به منزل ايشان در خيابان عبّاسيّه ، شارِع البَريد ، جنب منزل حاج صمد دلّال رفتم . منزلى ساده و بسيار محقّر ، چند اطاق ساده عربى و در گوشهاش يك درخت خرما بود . و چون يك اشكوبه بود ما را به بام رهبرى نمودند . در بالاى بام حضرت آقا سجّاده انداخته آماده نماز بودند ، و فقط يك نفر ارادتمند به ايشان حاج محمّد على خلف زاده بود كه ميخواست با ايشان نماز بخواند . و سپس معلوم شد آقاى حاج محمّد على ، ظهرها را غالبا در معيّت ايشان نماز ميخواند . بنده نيز اقتدا كردم و نماز جماعتى كه فقط دو مأموم داشت بجاى آورده شد . و ايشان نهايت مهر و محبّت را نمودند و فرمودند : شما مىرويد به نجف و إن شآء الله تعالى وعده ديدار براى سفر بعدى .
در آن روز كه نيمه شعبان بود حقير دستشان را بوسيده و توديع نمودم و به نجف مراجعت كردم » .
هجرت إلى الله
« چون در ماه مبارك رمضان حوزه نجف تعطيل است و فقط طلّاب شبها درسهاى استثنائى همچون اصول عقائد و رسالههاى كوچك مانند قاعده لا ضَرَر ، و مسأله ارث زوجه ، و قاعده فراغ ، و قاعده لا تُعاد الصّلوة ، و يا بحث فروع علم اجمالى را ميخوانند كه چون مختصر است در طول يك ماه به پايان ميرسد و مربوط به درسهاى رسمى نيست ، و علاوه در ماههاى رمضان سابق هم حقير در اين درسها شركت نمىكردم و شبها را طبق دستور آية الله حاج
هامش
( 1 ) « مثنوى » طبع سنگى آقا ميرزا محمود ، ص 116 ، المجلّد الثّانى ، سطر 8 تا 12