تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
محيى الدّين سنّى مذهب در اين باغهاست . ناگاه روانه شدم تا به قصرى بلند پايه كه مرصّع به جواهرات بود بالا رفتم . در آنجا جماعتى از بزرگان و سادات حضور داشتند ، و اين قصر متعلّق به محيى الدّين بود ، و من گويا از پشت حجابى تماشاى اين منظره را مىنمودم . من در آن مجلس دم درب نشسته و سر خود را پائين انداخته بودم و از روى محيى الدّين شرمنده بودم كه چنين بدگوئىهائى درباره او نموده‌ام . محيى الدّين گفت : چرا دم درب نشسته و سر خود را پائين انداخته‌اى ؟ گفتم : از شما شرمنده هستم . گفت : اى ميرزاى جلوه تماشا كن . چون نگريستم از دريچه اطاق در ميان باغ انواع و اقسام حيوانات سبع و درنده ديدم . گفت : اى سيّد جلوه ! اگر در ميان آنها بودى چه ميكردى ؟ عرض كردم : خود را حفظ مىنمودم . فرمود : من در دنيا در ميان چنين حيواناتى گرفتار بودم و مطالب من كه از آنها سنّى بودن من ظاهر است براى حفظ خون خود تقيّةً نگاشته‌ام . « 1 » »

نمونه‌هائى از اشعار مرحوم انصارى

مرحوم آية الله انصارى از ذوق لطيف ادبى برخوردار بوده و اشعار آبدارى هم مىسروده‌اند كه دو نمونه آن را از يادداشت‌هاى حضرت علّامه نقل مىكنيم : « از حضرت آية الله آقاى حاج شيخ محمّد جواد انصارى همدانى رضوان الله عليه است
هامش
( 1 ) « جُنگ خطّى 10 » ص 47 ؛ بحث مفصّل راجع به شخصيّت محيى الدّين بن عربى در كتاب شريف « روح مجرّد » بخش ششمين آمده است
آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 209 | جمعى از فضلا