.
منزلگه آن يار اگر خانه من بود * فردوس برين گوشه كاشانه من بود
شاهان جهان را نشدى هيچ ميسّر * آن گنج مرادى كه به ويرانه من بود
هر گوشه چشمى كه نمود آن شه خوبان * تيرى به دل خسته ديوانه من بود
گر سوخت مرا جلوه دلدار عجب نيست * كان شمع مراد دل ديوانه من بود « 1 »
روئى كه روان داده ز ديدار به ياران * محروم از او ديده بيگانه من بود
هر ناحيه شد جلوهگر از حسن ، نگارى * از پرتو آن دلبرِ جانانه من بود
گر هوش مرا بُرد لبش ، روحِ روان داد * كان آب حيات و مى وميخانه ميخانه من بود
بُرد آن خم ابرو ز كِنِشتم سوى محراب * در بى خبرى ديد كه بتخانه من بود
لطف ازلى گفت كه اى « فانى » محروم * آزاديت از پند حكيمانه من بود
آن كوى كه جز عشق ، دگر راه نبودش * هر باديه پيمودم و افسانه من بود « 2 »
هامش
( 1 ) احتمالًا نسخه صحيح : « دل پروانه من بود » مىباشد ، زيرا « ديوانه » در بيت بالا آمده ، و از طرفى « پروانه » با شمع و سوختن تناسب دارد .
( 2 ) « جُنگ خطّى 5 » ص 44 و 45