الشّريف نقل ميفرمود كه : من در يكى از خيابانهاى همدان عبور ميكردم ، ديدم جنازهاى را به دوش گرفته و بسوى قبرستان مىبرند و جمعى او را تشييع مىنمودند ، ولى از جنبه ملكوتيّه او را به سمت يك تاريكى مبهم و عميقى مىبردند ؛ و روح مثالى اين مرد متوفّى در بالاى جنازه او با جنازه ميرفت و پيوسته ميخواست فرياد كند كه : اى خدا مرا نجات بده ، مرا اينجا نبرند ! ولى زبانش به نام خدا جارى نمىشد . آنوقت رو ميكرد به مردم و مىگفت : اى مردم مرا نجات دهيد ، نگذاريد ببرند ! ولى صدايش به گوش كسى نمىرسيد . آن مرحوم أعلى الله شأنه ميفرمود : من صاحب جنازه را مىشناختم ؛ اهل همدان بود و حاكم ستمگرى بود . « 1 » »
پذيرائى حضرت سلمان از مرحوم انصارى
« مرحوم آية الحقّ عارف بالله حاج شيخ محمّد جواد انصارى همدانى رضوان الله تعالى عليه ميفرمودند : من در سابق الأيّام به زيارت قبر غير معصوم و امام نمىرفتم ، چون تصوّر ميكردم كه فقط از قبور ائمّه عليهم السّلام كه به مقام طهارت مطلقه رسيدهاند بسط و گشايش حاصل مىشود ولى از قبور غير آنها اثرى مترتّب نيست .
تا در سفر اوّلى كه به عتبات عاليات با جمعى از تلامذه روحانى خود به جهت زيارت مشرّف شديم ، يكروز در ايّام اقامت در كاظمين عليهما السّلام براى تماشاى بناى مدائن و ايوان شكسته كسرى - كه حقّاً موجب عبرت بود - از بغداد به صوب مدائن رهسپار شديم و پس از تماشاى مدائن و بجاى آوردن دو ركعت نماز در آن ايوان كه مستحبّ است ، به سمت قبر سلمان و حذيفه كه در قُرب آن ايوان قرار دارد به راه افتاديم و ما در كنار قبر سلمان نه به جهت زيارت
هامش
( 1 ) « معاد شناسى » ج 2 ، ص 189