زد و حقير تا پس از يك سال اقامت در طهران نتوانستم امور را منظّم كنم ، و به ناچار از سهم الإرث هم صرف نظر كرده ؛ با والده و زوجه رهسپار نجف أشرف شديم . « 1 » »
عشق به علم و معرفت
نكته در خور توجّه آنست كه در اين مقطع حسّاس و بحرانى كه ايشان در طهران سرگرم سامان دهى وصاياى پدر بزرگوار خويش هستند و گرفتاريهاى فراوان و آشفتگىهاى بسيار ايشان را احاطه كرده است ، در عين حال از تحصيل علم و معرفت غافل نيستند و در همين حدّ فاصل نيز تلاش علمى خويش را ادامه ميدهند ، كه به نمونهاى از آن اشاره نمودهاند :
« قبل از تشرّف حقير به نجف اشرف ، پس از فوت مرحوم والد كه مدّت قليلى ناچار براى اصلاح و تنظيم امورشان مجبور بودم در طهران درنگ كنم در نزد يكى از خويشاوندان سببى : مرحوم آقا ميرزا أبو تراب عرفان كه حقّا مردى دانشمند بود و در جفر و رمل ، خودش محقّق و صاحب تأليف بود و مىگفت : در جفر كتابى نوشتهام به قدر « شرح لمعه » ؛ قريب يك ماه علم رمل را خواندم و جزواتى هم نوشتم .
و آن مرحوم هم بقدرى به حقير علاقهمند شده بود كه دست بر نميداشت ، و چون اولاد ذكور نداشت ميخواست در آخر عمرى علومش را به حقير بياموزد . ولى حقير حس كردم كه علاوه بر تضييع وقت ، براى بنده ايجاد كدورت روحى مىنمود ؛ بنابراين آن درس را ترك نمودم و هر چه زودتر امور را اصلاح و براى عتبه بوسى باب علم به نجف اشرف مشرّف شدم . « 2 » »
هامش
( 1 ) « نور ملكوت قرآن » ج 1 ، ص 86
( 2 ) « روح مجرّد » ص 516