تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
پروردگار كه به نجف به روى و حدّاقل شش سال طهران نيائى . . . « 1 » »

رحلت پدر

موقعيّت استثنائى علمى عملى آقا باعث شده بود بشدّت مورد علاقه و توجّه پدر واقع شوند ، و چه بسا اين امر أحيانا حسّاسيّت‌هائى را ايجاد مىنمود ؛ ولى آقا فارغ از هر دغدغه‌اى ، در قم به تحصيل علم و معرفت و پيمودن مراحل كمال علمى و عملى مشغول بودند . و اينك عازم نجف اشرف هستند كه دست تقدير الهى رقمى ديگر مىزند و پدر رحلت مىكند و اين جوان بيست و پنج ساله مورد توجّه را در امتحانى سخت وارد ساخته و قريب يك سال از دروس رسمى حوزه جدا مىسازد . خود مىنويسند : « . . . مرحوم پدرم به من علاقه وافرى داشت ، و نزد همه تمجيد و تحسين ميكرد . و مرا وصىّ خود قرار داد ، و كتابخانه‌اش را نيز در زمان حياتش به من بخشيد . اين حقير در سنّ بيست و پنج سالگى بودم كه مدّت اقامت و دروس در حوزه علميّه قم را بپايان رسانيده و عازم تشرّف به نجف اشرف براى ادامه تحصيل بودم كه ايشان به رحمت جاودانى حق پيوستند و حقير ناچار شدم براى تصفيه امور و ترتيب وصيّت در طهران موقّتا درنگ كنم و بعد از بهبود و تنظيم امور و تنسيق آنها بدان صوب حركت كنم . در اين موقع شيطان به تمام معنى الكلمه در كار ما ايجاد خلل نمود . امور مجتمعه را متشتّت ميكرد و مساعى براى انجام وصيّت را تباه و خراب مىساخت ، و در هر گام و قدمى كه براى اصلاح برداشته مىشد پيش قدم شده و سدّ معبر مينمود و حركات و نيّات مرا مورد سوء ظنّ و اتّهام جلوه ميداد . تا آنكه بكلّى از عمل فلج نمود و تير خود را درست به نشانه
هامش
( 1 ) « وظيفه فرد مسلمان در إحياى حكومت اسلام » ص 36
آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 154 | جمعى از فضلا