لو جِئتَه لرأيتَ النّاسَ فى رجلٍ * و الدّهرَ فى ساعةٍ و الأرضَ فى دارِ
« اى پرسش كننده از احوالات و كيفيّات سيّد مرتضى آگاه باش كه من چون به خدمتش رسيدم كه از او سؤالهائى بنمايم او را دريافتم مردى كه از انواع عار و ننگ و قذارت مبرّى و پاكيزه بود . اگر تو به نزد او به روى هر آينه خواهى ديد كه تمام افراد بشر در يك مرد گرد آمده و تمام روزگار در يك ساعت و تمام بساط زمين در يك خانه جمع شده است . »
شروع تحصيلات و تعميق روابط
« . . . بارى ايشان درس فلسفه را براى ما در مدرس مدرسه شروع كردند ، و با آنكه بنا بود خصوصى باشد طلّاب مطّلع شدند و در روز اوّل قريب يك صد نفر مدرس را پر كردند و ايشان درس را شروع كردند .
در عين حالى كه در بين درس نيز به قدر كافى بحث و گفتگو به عمل مىآمد و ليكن بعلّت تراكم جمعيّت صلاح نبود كه اشكالات و ايرادات از سطح معمولى درس بالا رود ، بنابراين براى روشن شدن بعضى از مطالب پيوسته ما پس از خاتمه درس تا در منزل به همراه ايشان ميرفتيم و در راه همواره گفتگو بود . »
از آنجا كه علّامه طباطبائى أعلى الله مقامه الشّريف به جدّيّت و استعداد و هوش و پشتكار حضرت آقا واقف گشته بودند نه تنها براى اجابت دعوت وى درس فلسفه خصوصى راه انداخته و به سؤالاتشان توجّه مىنمودند بلكه بسيار دقيق و پر حوصله و با پىگيرى خاص هر روز به حجره او سر مىزدند و باب مراودات علمى را مفتوح ميداشتند ، و زمينه معارف قرآنى و مباحث تربيتى و عملى را آماده مىساختند . در اين باره ميفرمايند :
« عشق و علاقه ما به ايشان زياد شد . و چون مردى ساده و بزرگوار و خليق و با حيا و بىآلايش بودند عينا مانند يك برادر مهربان و رفيق شفيق با ما