تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
ايشان وارد شديم ديديم كه اين رجل معروف و مشهور همان سيّدى است كه ما همه روزه در كوچه‌ها در بين راه او را ميديديم و ابدا احتمال نميداديم كه او از اهل علم باشد ، فضلًا از تبحّر در علوم . با عمامه بسيار كوچك از كرباس آبى رنگ و تكمه‌هاى باز قبا و بدون جوراب ، با لباس كمتر از معمول در كوچه‌هاى قم تردّد داشت ؛ خانه نيز بسيار محقّر و ساده . ما معانقه كرديم و نشستيم ، و گفتگو و سخن از اطراف و جوانب پيش آمد ، ديديم : نه ؛ واقعا اين مرد جهانى است از علم و درايت و ادراك و فهم و براى ما خوب مشهود شد كه
: هر آن كو ز دانش برد توشه‌اى * جهانى است بنشسته در گوشه‌اى
در همان مجلس شيفتگى و ارادت به ايشان يكباره اوج گرفت و تقاضا نموديم يك درس خصوصى فلسفه براى ما بيان كنند كه آزادنه بتوانيم در بين درس به بحث و گفتگو پرداخته ، و إشكالى در مطلب باقى نماند . ايشان با كمال بزرگوارى پذيرفتند . و چون از حضور ايشان بيرون آمديم و به سائر دوستانى كه بنا بود با آنها فلسفه بخوانيم رسيديم ، گفتند : آقاى قاضى چطور بود ؟ گفتم : در پاسخ شما بايد همان رباعى را بخوانم كه أبو العلاء مَعَرّى نابينا درباره سيّد مرتضى گفت . در آنوقتى كه از ملاقات سيّد به وطن بازگشته و از او درباره سيّد پرسيده بودند كه او را چگونه يافتى ؟
يا سآئلى عنه لمّا جئتُ أسألُه * ألا هو الرّجلُ العارى مِنَ العارِ
آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 117 | جمعى از فضلا