مىبرد ؛ كه به گوشههائى از آن اشاره مىكنيم . « 1 »
سرآغاز آشنائى
« . . . بناى اين مدرسه ( حجّتيّه قم ) كوچك بود و آية الله حجّت چند هزار متر از زمين مجاور را تهيّه و در نظر داشتند مدرسه را توسعه دهند و بناى عظيمى كه به سبك همان مدارس اسلامى مىباشد و حاوى حجرات بسيار و مَدرس و مسجد و كتابخانه و سرداب و آب انبار و سائر ما يحتاج طلّاب باشد به طرز صحيح و بهداشتى و با فضاى بزرگ و روح افزا براى طلّاب بسازند .
هر چه مهندسين از طهران و غير طهران آمدند و نقشههاى متنوّع و مختلفى كشيدند مورد نظر آية الله واقع نشد ، تا بالأخره شنيديم سيّدى از تبريز آمده و نقشهاى كشيده است كه مورد نظر و تصويب ايشان قرار گرفته است ؛ ما بسيار شائق و مترصّد بوديم كه اين سيّد را ببينيم .
و از طرفى نيز بسيار شائق بوديم كه درس فلسفه بخوانيم .
. . . در همين احوال شنيديم آن سيّدى كه از تبريز آمده و نقشه ساختمان را كشيده است بنام « قاضى » معروف و در رياضيّات و فلسفه زبردست ، و نيز درس فلسفهاى در حوزه شروع كرده است .
اشتياق ما براى ديدار و ملاقات با او زياد شد و مترصّد بوديم به منزلش برويم و به بهانهاى از او ديدار كنيم . تا آنكه يكى از دوستان ما كه در مدرسه رفت و آمد داشت و فعلًا از علماى رشت مىباشد يك روز به حجره آمده و گفتند : آقاى قاضى « 2 » از زيارت مشهد برگشته بيا به ديدنش برويم . چون به منزل
هامش
( 1 ) مطالب اين قسمت تا ص 126 كه از كتاب « مهر تابان » نقل شده است از طبع دوّم ص 12 تا ص 20 مىباشد .
( 2 ) حضرت علّامه طباطبائى در ابتداى ورودشان به قم به « قاضى » معروف بودند چون از سلسله سادات قاضى مشهور در آذربايجان هستند ، ليكن از نقطه نظر آنكه ايشان از سادات طباطبائى هستند خود ايشان ترجيح دادند كه به « طباطبائى » معروف شوند .
و أخيرا براى حقير چنين منكشف شده است كه : شايد ايشان خواستهاند لقب قاضى منحصرا به يگانه استاد ارجمندشان مرحوم حاج سيّد على آقا قاضى منحصر گردد و ايشان جهت تكريم و تجليل از مقام استاد ، در شهرت و معروفيّت با وى شريك نباشند . ( منه قدّس سرّه )