( 18 ) اين نحو تخاطب ، منافات با ادب رفاقت دارد ؛ ولى گويا چون مؤلّف محترم در قول و كردار او وجداناً تناقض لمس مىكرده است ، لذا بدينگونه از تحكّم او را مُلزم و مُفحم نموده است .
. . . . . . . . . . . . . . ص 45 :
در آن سال بسيارى از معارف و علوم اعتقادى را در مشهد از محضرش فرا گرفتم كه أهمّ آنها فضائل و شناسائى پيشوايان دين و أئمّهء أطهار عليهم السّلام بود ، حتّى گاهى با ترجمه و شرح زيارت جامعه و گاهى با نقل حكايتى كه خودش از معجزات و خوارق عادات از پيشوايان معصوم دين عليهم السّلام ديده بود معارف حقّه را به من تزريق مىكرد . ( 19 )
( 19 ) آيا اين قسم آموختن و تزريق كردن معانى ، غير از معناى استادى است ؟
. . . . . . . . . . . . . . ص 46 :
او مىگفت : دربارهء أئمّهء اطهار عليهم السّلام تنها اعتقاد به چهار چيز نه بيشتر و نه كمتر ، غلوّ است .
اوّل : آنكه معتقد شويم يكى از آنها و يا روح آنها خداست و خداى ديگرى جز آنها وجود ندارد .
دوّم : آنكه معتقد باشيم كه آنها را خدا خلق نكرده و هميشه بودهاند ، و اعتقاد به ازلى بودن آنها را داشته باشيم .
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح (ضميمه فقهاى حكيم) (فارسى) — صفحة 94
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٩٤