نماز صبح رو به من كرد و گفت : امروز عيد است بيا مصافحه كنيم ، من وقتى با او مصافحه مىكردم تقاضاى عيدى نمودم و گفتم : شما وسيله شويد كه علىّ بن أبىطالب عليه السّلام به ما عيدى بدهد . گفت : تو فرزند او هستى عيدى را تو بايد براى من بگيرى . ( 17 )
وقتى ديدم مىخواهد به تعارف بگذرد ، گفتم : آيا من فرزند علىّ بن أبىطالب هستم يا نه ؟ گفت : بله قربان . گفتم : تو چه كارهاى ؟ گفت : من نوكر شما . گفتم : به تو امر مىكنم ( 18 ) كه عيدى مرا بگيرى و به من بدهى . گفت : چشم قربان . . .
( 16 ) در اينجا به عنوان « استاد » نام برده شده است . « 1 »
( 17 ) اگر علىّ بن أبىطالب عليه السّلام بنا به فرض خود ايشان زنده است و پس از مردن تجرّدش بيشتر شده و حاجب نمىخواهد ، پس چرا ايشان از جناب مؤلّف تقاضاى وساطت و سببيّت كردهاند ؟
آيا اين خود تناقض نيست ؟
و اگر بگويند : اين وساطت به نحو استقلال نيست و منافاتى با كسب فيض از جانب مولى ندارد ، همينطور دربارهء استاد عام مىگوئيم كه حتماً لازم است و عنوان وساطت دارد و منافاتى با كسب فيض از جانب حضرات معصومان ندارد .
هامش
( 1 ) - اين تعبير در موارد متعدّد ديگرى نيز آمده است ، و مورد فوق به عنوان اوّلين مورد تذكّر داده شده است - م .