سوّم : آنكه معتقد باشيم كه خدا تمام كارها را به آنها واگذاشته و خود كنارى نشسته است . ( 20 )
چهارم : آنكه مقام نبوّت را به آنها نسبت دهيم و آنها را هم پيغمبرانى مانند خاتم أنبياء صلّى الله عليه و آله وسلّم بدانيم .
( 20 ) يك نوع ديگر از غلوّ كه از همهء اينها مخفىتر است و بسيارى از أفراد با آن دست به گريبانند آنست كه خدا را مؤثّر بدانيم و آنان را نيز مستقلّاً مؤثّر بدانيم ، و اين گونه از عقيده بسيار مهلك است و شرك است .
و اگر خدا را فقط مؤثّر بدانيم و امامان فقط جنبهء مرآتيّت و آيتيّت داشته باشند كه حقّ مسأله هم همين است ، پس چرا اينقدر از عرفان خدا تحاشى مىشود و نهايت سير را در معرفت امام مُهر كردهاند ؟
. . . . . . . . . . . . . . ص 52 :
او مىگفت :
يك روز مطّلع شدم شايد هم به من دستور دادند كه از مردى در كاروانسراى شهر زنجان ديدن كنم ، او يكى از اولياء خدا بود ، عاشق و دلباختهء اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام بود .
وقتى به كاروانسرا رسيدم از سرايدار تقاضا كردم كه از او براى من اجازه بگيرد ، سرايدار گفت : آن پيرمرد مفلوك و فقيرى است ، احتياج به اجازه ندارد ، اطاقش آنجاست . وقتى نزديك در اطاق رسيدم ، بدون آنكه مرا ظاهراً ببيند صدايش را به اين
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح (ضميمه فقهاى حكيم) (فارسى) — صفحة 95
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٩٥