حاصل فرمايش حضرت علّامه آنست كه نمىتوان با استناد به روايات نفخهء إماته چنين گفت كه تمام أشياء غير از خداى سبحان معدوم صرف مىگردند ؛ اگر چنين باشد پس ديگر معاد چه معنايى خواهد داشت ؟ زيرا با فرض عدم محض تمام نسبتها از بين خواهد رفت و ديگر نمىتوان سخن از قبل و بعد گفت .
نكتهء قابل توجّه آنست كه خود مرحوم علّامهء مجلسى در ضمن بحث از معاد و اينكه آيا أجساد معدوم مىشوند يا نه ، پس از آنكه كلامى طولانى از شارح « مواقف » دربارهء اختلاف نظر متكلّمين در اين مسأله بيان مىكنند ، در پايان بحث چنين مىفرمايند :
« والحقُّ أنّه لا يُمكن الجزمُ فى تلك المسألةِ بأحدِ الجانبينِ لتعارُض الظّواهر فيها . . . و أكثر متكلّمى الإماميّةِ على عدمِ الانعدام بالكلّيّة لا سيَّما فى الأجسادِ . » « 1 »
« نظر حقّ آنست كه در آن مسأله ( معدوم شدن أشياء در هنگام انقضاء عالم دنيا ) نمىتوان به هيچيك از دو طرف جزم پيدا نمود ، زيرا ظواهر آيات و روايات داراى تعارض هستند . . . و بيشتر متكلّمان إماميّه معتقدند كه أشياء خصوصاً بدن انسانها بطور كامل معدوم نمىشود . »
د : بر فرض اينكه اين فناء از نوع معدوم شدن باشد ، آيا إعادهء معدوم در باب معاد با آنچه فلاسفه مىگويند در تناقض است ؟
هامش
( 1 ) - همان مصدر ، ص 336 .