براهينى كه بر محال بودن آن دلالت دارند - آنست كه اگر إعاده صحيح باشد ما از آن معدوم به يك امر وجودى خبر مىدهيم زيرا إعاده نوعى از وجود است ، در حالى كه دانستى كه معدوم به هيچ صفتى نمىتواند متّصف گردد . » « 1 »
ب : آيا أساساً در عالم طبيعت چيزى معدوم مىشود يا خير ؟
جواب آنست كه در جهان طبعيت هيچ چيز معدوم محض نمىشود بلكه از صورتى به صورت ديگر تبديل مىشود ، بنابراين اگرچه صورت از بين مىرود ولى مادّه باقى است ؛ پس عدم صرف معنى ندارد . حتّى خود متكلّمين معتقدند كه از انسان أجزاء أصليّهاى باقى مىماند كه همان أجزاء در هنگام قيامت به يكديگر متّصل مىشوند و تشخّص انسان را حفظ مىنمايند .
مرحوم صدرالمتألّهين دربارهء اين اعتقاد متكلّمين چنين مىفرمايد :
« إنّ المعادَ عندهم عبارةٌ عن جمعِ متفرّقاتِ أجزآءٍ مادّيّةٍ لأعضآءٍ أصليّةٍ باقيةٍ عندهم و تصويرِها مرّةً أُخرى بصورةٍ مثلِ الصّورةِ السّابقةِ ليتعلّقَ النفسُ بها مرّةً أُخرى . » « 2 »
« معاد نزد متكلّمين عبارت است از جمع نمودن أجزاء مادّىِ أعضاء أصلىِ بدن انسان - كه پراكنده شده و نزد متكلّمين باقى بوده و
هامش
( 1 ) - « تعليقة صدرالمتألّهين على إلهيّات الشفاء » ج 1 ، ص 136 و 137 .
( 2 ) - « أسفار أربعة » ج 9 ، ص 153 .