معاد جسمانى است . زيرا بدن جسمانى پس از مرگ نابود مىشود و در قيامت آن بدن معدوم مجدّداً حيات مىيابد يعنى معدوم إعاده مىشود ، حال اگر إعادهء معدوم محال باشد اين بدان معناست كه معاد جسمانى إمكان ندارد .
جواب اين سخن آنست كه دربارهء إعادهء معدوم چند بحث وجود دارد :
الف : آيا إعادهء معدوم عقلًا جائز است ؟
بسيارى از متكلّمان أشعرى و معتزلى و إماميّه و تمامى فلاسفه آن را محال مىشمارند ، و بزرگانى چون خواجه نصيرالدّين طوسى و علّامهء حلّى در كتابهاى خود براهين متعدّدى بر محال بودن آن إقامه نمودهاند . فخر رازى با تمام مخالفتى كه با فلاسفه دارد اين مسأله را بديهى مىداند . علّت بداهت اين مسأله آنست كه اگر ما أطراف آن را خوب تصوّر نمائيم به راحتى تصديق به آن خواهيم نمود ، زيرا معدوم يعنى لا شىء و بطلان محض ، چيزى كه معدوم محض است چگونه إعاده به آن تعلّق گيرد ؟ إعاده يك حكم و فعل وجودى است كه متعلّق مىخواهد چگونه معدوم كه لا شىء محض است مىتواند متعلّق إعاده قرار گيرد ؟
مرحوم صدرالمتألّهين در تعليقات خود بر إلهيّات « شفا » همين امر را دليل بداهت مىدانند . در اينجا به جهت احتراز از تطويل ، متن عبارت ايشان را ذكر نمىنمائيم و فقط ترجمهء آن را مىآوريم :
« أوّلين محالى كه در إعادهء معدوم لازم آيد - با قطع نظر از تمام
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح (ضميمه فقهاى حكيم) (فارسى) — صفحة 190
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٩٠