است كه نعمتهاى آن جسمانى است ، حال اگر در آسمانها و برتر از آنها مادّه وجود نداشته باشد پس ديگر بهشت جسمانى معنايى نخواهد داشت .
در نقد اين سخن بايد گفت : أوّلًا نظريّهء أفلاك يك نظريّهء فلسفى نيست بلكه يك نظريّهء مربوط به علوم طبيعى است ، و بحث از آن در طبيعيّات است نه در إلهيّات . و اين نظريّه مانند بسيارى از نظريّات طبيعى ديگر است كه تجربى هستند نه برهانى و لذا نقض گرديده ، و اين نقض هيچ خللى به مسائل فلسفى محض كه برهانى اند نه تجربى وارد نمىسازد .
ثانياً : نزول و عروج ملائكه در آسمانها مانند بالا و پائين آمدن يك موجود مادّى نيست ، بلكه فرشتگان موجودات مجرّدى هستند كه در باطن و ملكوت عالم قرار دارند نه در ظاهر آن ! لذا مىبينيم كه خداوند متعال نزول فرشتهء وحى را بر قلب پيامبر بيان مىفرمايد كه باطن آن حضرت است نه بر جسم پيامبر :
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ * عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ .
« 1 » « روح الأمين آن ( قرآن ) را پائين آورد بر قلب تو تا اينكه تو از بيمدهندگان باشى . »
مراد از آسمان كه محلّ استقرار فرشتگان إلهى است نه ستارگان و كواكب يا فضاى خالى ما بين آنهاست ، بلكه منظور از آسمان مرتبهء
هامش
( 1 ) - آيه 193 و 194 ، از سورهء 26 : الشّعرآء .