و براى صدق اين دعوى شواهد بسيارى در اين روايات وجود دارد .
و أمّا فلسفهء إسلاميّه و مكتب صدرالمتألّهين و مَن تَبِعَه در تأسيس براهين قويّه نه تنها مخالف اسلام و أهل بيت نيست ، بلكه
هامش
- صوفيانه را پيش گرفته است ؛ ايشان در پاسخ نوشتند : « كاش خداوند مرا مثل آخوند ، صوفى قرار بدهد . » ( « مهر تابان » ابحاث عرفانى ، ص 323 )
حاصل سخن آنكه در مورد روايات وارد در ردّ صوفيّه نكاتى شايان توجّه است :
اوّل اينكه : در اين روايات براى تصوّف مذموم خواص و صفاتى بيان شده است كه مذمّت دائر مدار آنهاست ، و تنها در جائى كه آن صفات يافت شود باطل و ناصواب است . و بنابراين نمىتوان با تمسّك به اين اخبار افرادى را به صرف انطباق اين نام بر آنان - بدون آن صفات و مشخّصات - متّهم نمود ؛ بلكه روش تهذيب نفسى كه در راستاى روش و سيرهء اهل بيت عليهم السّلام است تخصّصاً از اين أخبار خارج است .
دوّم اينكه : با وجود چنين أخبارى ، در عين حال در ميان ادعيه و مناجاتها و زيارتهاى معصومين عليهم السّلام مضامينى وارد شده است كه تماماً منطبق بر مسائل عميق عرفان اسلامى بوده و تنها بر اساس آن مبانى قابل تحليل مىباشد .
و در نهايت اينكه : بزرگان اين طائفه خود به روش باطل صوفيّه اشاره نمودهاند ، و اين شاهد صدقى است بر اينكه آن دو روش به طور حتم جداى از يكديگر بوده و تنها تشابه اسمى باعث شده است كه جمعى هر دو را در يك سياق به شمار آورند - م .