از كجا محبوب حقيقى كه خداست شناخته مىشود ؟ و از كجا إخلاص و كيفيّت آن معلوم مىشود ؟ و از كجا مىتواند انسان بهطريق مَشى و منهاج أهل بيت عصمت و طهارت راه پيدا كند ؟
أدلّهء وارده در باب اجتهاد و تقليد همگى دلالت بر لزوم پيروى جاهل از عالم دارند ، نه تنها در أحكام بلكه در أخلاقيّات و اعتقاديّات . چگونه مىتوانيم بگوئيم كه در مسائل طهارت و حيض و نفاس و خريد و فروش بدون مراجعهء به عالم ، عمل غلط است ؛ ولى در لطيفترين و دقيقترين مراحل اخلاقى و منازل سلوكى كه از هزاران هزار يكى از آن نرهند و شيطان و نفس أمّاره به تمام قوا خود را آماده براى تسلّط و منكوب كردن نمودهاند ، نيازى به استاد و راهنما نداريم ؟ و هَل هذا إلّااضحوكةٌ لِلمُغَفَّل ؟ !
استاد و شيخ است كه انسان را به توحيد دعوت مىكند و اوست كه مىتواند مكاشفات صوريّه را از مشاهدات عينيّه جدا كند .
استاد است كه مىتواند راه خلوص و إخلاص را نشان دهد و به سالك بفهماند كه اين مشاهدهء تو از نفس است يا بعد از عبور از نفس ؛ و الّا تا روز قيامت سالك در خاطرات نفسانيّهء خود منغمر مىماند و چنين تصوّر مىكند كه به مقام توحيد رسيده است . و چون مىدانيم كه تا وقتى كه سالك به مرحلهء فناء و بعد از آن به بقاء بالله نرسيده است نمىتواند بين مكاشفات صحيح و فاسد خود فرق گذارد و تشخيص دهد ، و آثار نفس او پيوسته بر او طلوع مىكنند و به صورت مكاشفه و مشاهده متصوّر مىگردند و همگى آنها صحيحش با
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح (ضميمه فقهاى حكيم) (فارسى) — صفحة 130
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٣٠