سقيمش مخلوط است ولى خود سالك همهء آنها را صحيح مىپندارد ( زيرا هيچكس نمىتواند پندار خودش را تكذيب كند و غلطبشمارد ) ؛ در اينجا فقط استاد زنده و رهنماى راه رفته است كه انسان را دلالت مىكند و مواضع صواب را از خطا جدا مىكند و سالك را پيوسته در راه صواب سير مىدهد .
در اينجا جناب مؤلّف محترم در بيان اين حقيقت كوتاه آمدهاند ، و طبق طريقه و مرام استادشان به لفظ توحيد و إخلاص و أهل بيت عصمت و طهارت اكتفا نمودهاند . آخر كدام مؤمن سالكى در لزوم توحيد و إخلاص و پيروى از أهل بيت عصمت شك دارد ؟ و ليكن كلام در كيفيّت وصول به اين حقيقت است . استاد راه رفته و از هواى نفس گذشته كه به مقام كمال رسيده است مىتواند سيره و سنّت و منهاج آن حضرات را بنماياند و توحيد خالص را بگويد و بفهماند ؛ و إلّا تا نفخ صور هم پاى در گِل مىماند .
. . . . . . . . . . . . . . ص 152 :
به چهار كارگر در يك كارگاه برخوردم كه مرا متوجّه به معنى اخلاص حقيقى مىكردند . اين چهار نفر كار مىكردند ، همه يك نوع كار داشتند ، يك برنامه را انجام مىدادند ، امّا هر يك از آنها كيفيّت عملشان تفاوت مىكرد .
يكى از آنها تنها وقتى كارفرما او را مىديد و احياناً تهديدش مىكرد كار مىكرد . ديگرى مىگفت : من در مقابل بدهىام به
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح (ضميمه فقهاى حكيم) (فارسى) — صفحة 131
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٣١