عليهم السّلام روايت شده است ؟
. . . . . . . . . . . . . . ص 149 :
در همان سفرى كه پس از چهارده سال بعد از فوت معظّمٌ له به زنجان رفته بودم و به مناسبتى به منزل اوّل عالم زنجان وارد شدم ، به آن عالم بزرگ گفتم : من چهارده سال قبل زياد به زنجان آمده بودم .
فرمود : در چه ارتباطى به زنجان مىآمديد ؟ گفتم : با مرحوم حاج ملّا آقا جان رفيق بودم و به خاطر او مىآمدم .
فرمود : او گاهى كارهاى خلافى هم انجام مىداد .
گفتم : مثلًا چه مىكرد ؟
فرمود : من شنيدهام او گاهى روى منبر مىگفت : آى فلانى ! تو كه جنب هستى ، يا مادرت را عاق كردهاى چرا در مجلس ما نشستهاى ؟ و او را مفتضح مىكرد ؛ اين حرام است .
و من هرچه خواستم از ايشان دفاع كنم و ثابت نمايم كه اين موضوع صحيح نيست ، معظّمٌ له قبول نكردند . ( 52 )
همان روز عصر به سر قبر ايشان رفتم ديدم مرقد پاكش در ميان قبرستان عمومى زنجان بدون هيچ امتيازى واقع شده ، با خود تصميم گرفتم كه مقبرهاى برايش بسازم .
شب در عالم رؤيا حاج ملّا آقا جان را ديدم ، اوّل از ايشان سؤال كردم كه در كجاى بهشت سكونت داريد ؟ فرمود : دربان حضرت
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح (ضميمه فقهاى حكيم) (فارسى) — صفحة 126
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٢٦