فلسفهء جديد ، فلسفهء ماركس و انگلس و دكارت و أمثالهم مىباشد ؛ آيا ما از خواندن « منظومهء » سبزوارى و « أسفار » صدرالمتألّهين و « قبسات » و « الأفق المبين » ميرداماد و « شفا » ى بوعلى كه مفاخر جهان علم هستند دست برداريم و به نوشتجات غربىهاكه هنوز هم طفل أبجد خوان فلسفه محسوب نمىشوند روى آوريم ؟
ما بايد مطمئن باشيم كه قرآن كريم و سنّت رسول الله و أحاديث توحيدى أئمّهء معصومين در اثر خواندن حكمت ضررى نمىبيند بلكه حقائقش روشنتر و شكوفاتر مىگردد . خواندن حكمت و فلسفه مكتب امامان را دور نمىسازد بلكه استوارتر و متقنتر و اساسىتر جلوه مىدهد .
آرى ! حقيقت مطلب اينست كه مخالفان با فلسفه هيچكدام خودشان فلسفه نخواندهاند ، و با علوم عقليّه كه پشتوانهء قرآن و أحاديث اصولى است سرو كار نداشتهاند ؛ و بر اساس :
النَّاسُ أَعْدَآءُ مَا جَهِلُوا
با علم حكمت كينه توزى نمودهاند . و چون علوم عقليّه و مطالب برهانيّه مشت آنها را باز مىكند ، و از جُمود و رُكود فكرى دور مىكند ، و موارد مغالطهآميز و خطابى آنان را مشخّص مىسازد ، و با عقائد كودكانهء آنان ستيز مىكند ؛ لذا پيوسته در زير عَلم مخالفت سينه مىزنند .
. . . . . . . . . . . . . . ص 124 :
شب جمعهاى كه من [ يكى از وعاّظ ] و او در حرم حضرت
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح (ضميمه فقهاى حكيم) (فارسى) — صفحة 122
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٢٢