( 46 ) در اين روايت شواهدى است دالّ بر آنكه مراد از علماء ، همان دنيا پرستانى هستند كه تصوّف و ميل به باطن را وسيلهء وصول به دنيا قرارداده و در قبال أهل بيت مكتبى به وجود آوردهاند ؛ نه هر عالمى كه در صدد تزكيه و تهذيب است . البتّه اين مقدارى از روايت است و تمامى آن را در كتاب « حديقة الشّيعة » آورده است .
( « سفينة البحار » مادّهء صوف ، طبع سنگى ، ج 2 ، ص 57 ، و از طبع حروفى : ج 5 ، ص 198 )
( 47 ) اين چه توصيهء غلطى است ؟ قرآن كه بر أساس منطق عقل پىريزى شده است چگونه ما را از علم حكمت و معقول بازمىدارد ؟
هامش
- ابن أبى الحديد در پايان « شرح نهج البلاغة » هزار كلمه از مواعظ و حِكَم كه به صورت كلمات قصار است ، از أميرالمؤمنين عليه السّلام نقل مىكند ، و شمارهء 57 اينست :
إذا كانَ الأبآءُ هُمُ السّببَ فى الحَيَوةِ ، فَمُعَلِّموا الحِكمَةِ وَ الدّينِ هُمُ السّبَبُ فى جَوْدَتِهَا .
( طبع دارالكتب العربيّة ، ج 20 ، ص 261 ) »
و نيز در تعليقه آوردهاند :
« در « سفينة البحار » ج 2 ، ص 225 از كتاب إجازات « بحارالأنوار » ص 50 و 51 ، وصيّت شيخ محمّد بن أبى جمهور أحسائى را در اجازهاش به شيخ ربيعة ابن جُمعه در حقّ معلّم و استاد ذكر مىكند ، و دربارهء حقوق او ، روايتى را از رسول اكرم سيّد العالمين صلّى الله عليه وآله وسلّم نقل مىكند كه :
إنّه قال : مَن عَلّمَ شَخصًا مَسألةً ، مَلِكَ رِقَّهُ ( رَقَبَتَهُ - ظ ) . فَقيلَ لَه : أيَبيعُه ؟ قالَ : لا ، ولَكِن يَأمُرُه و يَنهاهُ . »
- م .