بعضى از شاگردان مرحوم قاضى رضوان الله عليه كه در مكتب توحيد و عرفان كار كرده بودند ربط پيدا كرده بود و نسبت به آنان إرادت مىورزيد ، داراى حالات توحيدى و عرفانى فى الجملة شده بود ، و بر عمر گذشته كه از اين مَمشى محروم بود أسف مىخورد .
غالباً در طهران كه مىآمد يك شب در منزل ما مىماند و فرداى آن شب ، خريد پارچه براى فروش دكّان خود را مىكرد و به أبهر برمىگشت . اين حقير نيز بر اساس اداى حقّ رفاقت بارها براى ديدار او و ديدار دوست و برادر ديگرم مرحوم حاج هادى خانصنمى أبهرى رحمة الله عليه به ابهر رفته و در منزل ايشان در همين حسينيّه بوديم .
يك منبر دو پلّه در حسينيّه بود كه روپوش سبزى داشت و يك شمشيرى به دستهء منبر آويزان بود . روزى به آن مرحوم گفتم : شما كار لطيفى نمودهايد كه به منبر شمشير آويزان كردهايد ! چون اين معنى علامت اينست كه ظهور حضرت حجّت عجّل الله تعالى فرجه با بيان و شمشير است و با تبليغ و قدرت اين ندا بايد به گوش جهانيان برسد ! گفت : سوگند به خدا كه منظور من هم همين بوده است ولى تا به حال كسى را نيافتهام كه اين مطلب را متوجّه شده باشد ! و براى بنده زادهء ارشد : آقاى حاج سيّد محمّد صادق طَوّل اللهُ عمَره وصيّت كرده بود كه بعد از رحلتش اين شمشير را به او بدهند ، و لذا بعد از رحلت ايشان داماد وحيدشان آقاى آقا سيّد محمّد اين شمشير را به طهران آورد و به بندهزاده تسليم كرد .
مرحوم اللهيارى در زمان جوانى طبق گفتهء خود اسبى داشت كه
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح (ضميمه فقهاى حكيم) (فارسى) — صفحة 107
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٠٧