هر وقت آنها مىخواستند اين حسينيّه را بسازند بايد قبلًا روضهاى مىخواندند با چشمهاى اشك آلود شروع به كار مىكردند ، و اين برنامه ادامه داشت تا حسينيّه تمام شد .
حاج حاج آقا مردى بود كه ارواح را مىديد ، و باور نمىكرد كه مثل منى كه يك روحانى هستم نبينم .
. . .
حاج ملّا آقا جان در منزل و حسينيّهء حاج حاج آقا همه روز صبح منبر مىرفت ، جمعيّت زيادى در آنجا اجتماع مىكردند ، كمتر روزى بود كه مجلس روحانيّت فوق العادهاى پيدا نكند ، گاهى چند نفر از كثرت گريه به حالت غشوه و بىحالى مىافتادند ، و گاهى حاج حاج آقا رو به من مىكرد و مىگفت : ارواح اولياء همه جمعند . ( 33 )
( 33 ) مرحوم مغفور فردوس وساده آقاى حاج حاج آقا اللهيارى از نيكان و پاكدلان بود ، و همانطور كه مؤلّف محترم وصف كردهاند اهل صدق و صفا بود . با اين حقير رفاقت و دوستى داشت و از موقع هجرت از نجف به ايران كه در 11 شوّال 1376 بود تا زمان ارتحالش كه در أواخر ذوالقعدهء يكهزار و سيصد و نود و شش هجريّهء قمريّه بود مراتب صميميّت و مودّت برقرار بود .
شغلش بزّازى بود ، در همهء ماه رمضان مغازهاش را مىبست و در حسينيّهء منزل خودش معتكف مىشد و به حال خود مشغول بود .
والحقّ حالات خوبى داشت بالأخصّ در أواخر عمر كه چون با
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح (ضميمه فقهاى حكيم) (فارسى) — صفحة 106
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٠٦