( 32 ) ختم آن روز يكشنبه مىشود ، و يا آنكه بايد سيزده روز خوانده باشد نه دَه روز .
. . . . . . . . . . . . . . ص 76 :
روز بيست و هشتم ذيحجّه ، از ابهر كه يكى از شهرستانهاى اطراف زنجان است تلفنى شده بود و آقاى حاج حاج آقا از حاج ملّا آقاجان براى منبر دههء اوّل محرم در حسينيّهاش دعوت مىكرد . . .
حاج حاج آقاى ابهرى مرد عجيبى بود ، پاك و با صفا ؛ اهل محبّت و ولايت ، به اهل بيت عصمت عشق مىورزيد ، تقلّب و دروغ در قاموس زندگيش وجود نداشت ، او نمىتوانست بپذيرد كه مثلا يك روحانى ممكن است چند ماه بر او بگذرد و خدمت امام زمان عليه السّلام نرسد .
حسينيّهاى ساخته بود كه از او واقعاً عطر حسينى استشمام مىشد .
يك روز تنها در آن حسينيّه نشسته بودم ديدم بى جهت حال گريهء عجيبى به من دست داد ، مقدارى بر مظلوميّت سيّدالشّهداء اشك ريختم و از آنجا بيرون آمدم . حاج حاج آقا به من برخورد كرد و گفت : نتوانستى خودت را كنترل كنى ؟ گفتم : نه ، اين حسينيّهء عجيبى است . گفت : چرا نباشد ؟ ميدانى اين حسينيّه را من چگونه ساختهام ؟ چند نفر عمله و بنّاء با حال از طهران و زنجان پيدا كردم و يك روضه خوان با اخلاص هم دعوت نمودم ،
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح (ضميمه فقهاى حكيم) (فارسى) — صفحة 105
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٠٥