مجالس أنصار مىبرد و از آنها طلب يارى ميكرد . و آنها مىگفتند : اى دختر رسول خدا ! بيعت ما با أبوبكر كارى است كه واقع شده است . اگر شوهر تو و پسر عموى تو علىّ بن أبىطالب قبل از بيعت ما با أبوبكر به ما رجوع ميكرد حتماً ما با او بيعت مىنموديم و از او عدول به بيعت شخص ديگرى نمىكرديم .
على كرّم الله وجهَه ميفرمود : آيا من چنين فردى بوده باشم كه جنازهء رسول خدا را دفن نكرده در خانهاش بگذارم و براى گرفتن حكومت او بيرون آمده مشغول جدال و نزاع گردم ؟ و سپس فاطمه مىفرمود : أبوالحسن آنچه عمل كرد همه سزاوار و شايسته بود ، و ليكن آن ديگران كه خلافت را ربودند ، كردند آنچه كردند و خداوند خود حساب گيرنده و جزا دهندهء آنها خواهد بود . »
و از طرف ديگر ، جسارتها و اهانت هاى علنى و غصب فدك و سهميهء آن حضرت از خيبر و از حقوق ذوى القربى ، و مخاصمات و مجادلاتى كه آن بضعهء رسول خدا با أبوبكر و عمر مىنمود ، ديگر براى آن مطهّره با انضمام كسالتهاى جسمى و سقط جنين ، نيرو و قوّهاى باقى نگذارده بود ، بالأخص با فقدان پدرى مانند رسول خدا كه سزاوار بود اين امّت از او حمايت كنند و او را تنها نگذارند و به تعزيت و تسليت او برخيزند .
ولى اين امّت أجر رسالت را خوب در دست پيغمبر گذاردند و زهراى صدّيقه را تنها و با دل شكسته ، در بستر بيمارى انداختند ، بطوريكه به روايت ابن قتيبه بيش از هفتاد و پنج روز « 1 » و به روايت ابن أبى الحديد بيش از هفتاد و دو روز « 2 » در دنيا بعد از پدر زيست نكرد .
آن قدر حضرت را آزار دادند كه اجازهء ورود أبوبكر و عمر را نداد ، و پس
هامش
( 1 ) - « الإمامة و السّياسة » ج 1 ، ص 14
( 2 ) - « شرح نهج البلاغة » ابن أبى الحديد ، ج 16 ، ص 214