« از شدّت دشمنى و غضب با چشمهاى تنگ شده و نگاههاى به پائين انداخته شده به سوى تو نگاه ميكردند ، مانند شخص ذليلى كه به عزيز و مقتدرى ، بازبونى و بيچارگى نگاه مىكند . »
ابن عبّاس گفت : پدرت فداى تو باد ! ديگر بيان كن .
جلودار گفت : من ديگر غير از اين چيزى بلد نيستم . ابن عبّاس گفت :
ولى در نزد من اين جمله است :
أحيآؤُهُم عارٌ على أمواتِهِم * و المَيِّتونَ فضيحةٌ لِلغابرِ « 1 »
« زندههاى اين جماعت ، عار و ننگ براى مردگان خود هستند ، و مردگانشان موجب رسوائى و بىآبروئى زندگانشان ميباشند . » « 2 » و « 3 »
بارى ، با تمام اين سفارشات كه از جانب رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم به عمل آمد ، امّت و صحابه در روز اوّل رحلت آن حضرت مزد آن حضرت را كه اجر رسالت بود دادند . « 4 » جنازهء رسول خدا هنوز كفن و دفن نشدهبود كه در سقيفهء بنى ساعده براى ربودن حكومت و رياست بر مردم ، بر سر هم كوفتند و سپس هجوم به خانهء ولايت و طهارت آوردند .
نظّام « 5 » ميگويد : إنّ عُمرَ ضَرَبَ بَطنَ فاطمةَ عليها السّلامُ يَومَ البَيعةِ
هامش
( 1 ) - غابر : چيز گذشته و چيز باقيمانده ، و از أضداد است .
( 2 ) - « الغدير » ج 2 ، ص 299 ؛ ثمّ قال : و أخرجه محبّ الدّين الطّبرى فى « الرّياض » و الكنجى فى « الكفاية » و شيخ الإسلام الحموينىّ فى « الفرآئد » فى الباب السّادس و الخمسين و ابن صبّاغ المالكى فى « الفصول » .
( 3 ) - در « الفصول المهمّة » ص 109 ، اين داستان را از كتاب « كفاية الطالب فى مناقب علىّ بن أبىطالب » تأليف حافظ محمّد بن ريف محمّد گنجى شافعى نقل كرده است .
( 4 ) - « تاريخ يعقوبى » ج 2 ، ص 123
( 5 ) - نظّام رئيس جماعت نظّاميّه است . اسم او نظّام بن ابراهيم بن سيّار بن هانى ، لل و وفات او در سنهء 230 هجرى است . وى بسيارى از كتب فلاسفه را مطالعه نموده و بنا به نقل شهرستانى ، ج 1 ، ص 67 كلام فلاسفه را با كلام معتزله مخلوط نمود .