تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله مودت (تفسير آيه قل لا أسئلكم عليه أجرا إلا المودة في القربى) (فارسى) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
هامش
بسوى شام رفت و در سال پانزدهم از هجرت با فريب و خدعه در منطقهء حوران به طور مرموز به قتل رسيد . او در روز سقيفه و بعد از آن ، سخنانى ايراد كرد كه ما طالبين آن را به كتاب « الإمامة و السّياسة » ابن قتيبه يا « تاريخ طبرى » يا « كامل ابن أثير » و يا غير از اينها از كتب سير و تواريخ ارجاع مىدهيم ، چرا كه من گمان نمىكنم كتابى باشد كه در آن ذكر سقيفه شده باشد و سخنان او در آنجا يافت نشود . و همهء تذكره نويسانى كه از سعد چيزى گفته‌اند جريان تخلّف او را از بيعت ذكر كرده‌اند ؛ و با وجود همهء اينها ايشان در اينكه او از أفاضل مسلمين و عدول مؤمنين بوده است شكّ نورزيده‌اند ؛ و اين نيست مگر از اين جهت كه او أهل تأويل بوده است ، بنابر اين او را معذور مىدانند اگر چه خطا كار باشد . و اين حباب بن منذر بن جموح أنصارى بدرى احدى است كه او نيز از بيعت سر باز زد ، چنانچه به حكم ضرورت از تاريخ گذشتگان معلوم است . و اين عدم بيعت ضررى به عدالت او و نقصى به فضل او وارد نساخت ، اوست كه ميگويد : من نسبت به ايشان بمانند چوبه‌اى هستم كه آن را براى شتر گر نصب مىكنند تا بوسيلهء آن خود را خارانده و آرامش پيدا كند ( يعنى من كسى هستم كه در مشكلات به من مراجعه مىكنند و به رأى من عمل مىكنند ) و من شاخهء بزرگ اين نخل هستم ، من پدر شير بچّگان در بيشه زار شيران هستم ، قسم به خدا تحقيقاً اگر بخواهيد ، دوباره آتش جنگ را شلعه ور ميكنم . و او سخن ديگرى نيز دارد كه ديديم سزاوار است از آن إعراض كنيم . و اگر نبود معذور بودن اهل تأويل ، اينطور نبود كه اهل سنّت با قطع و يقين اين مرد را از أفاضل بهشتيان بدانند مخصوصاً با وجود اينكه علناً با خليفهء اوّل و دوّم برخورد نمود ، آنچنانكه در كتب فريقين ( خاصّه و عامّه ) بطور مبسوط آمده است . و اين أميرالمؤمنين عليه السّلام و عموى او عبّاس و فرزندانش و عتبة بن أبى لهب و سائر بنى هاشم و سلمان فارسى و أبوذر و مقداد و عمّار و زبير و خزيمة بن ثابت و ابىّ بن كعب و فروة بن عمرو بن ودقهء أنصارى و خالد بن سعيد بن عاص و براء بن عازب و ديگران هستند كه همگى از بيعت تخلّف ورزيدند كه خبر آن به طور متواتر به ما رسيده و مانند روشنى خورشيد در بلنداى روز واضح و آشكار است . و تحقيقاً شيخ بخارى و شيخ مسلم