شافعى منظرهء كوچ نمودن مردم را از مشعر الحرام به منى هنگام صبح و سيل جمعيّت را كه از مشعر به منى حركت مىكنند ، در نظر خود مجسّم نموده و ميگويد : « اى سوار بر مركب ! در محلّ رمى جِمار در مِنى بايست و روى به جمعيّت نموده به تمام أفراد چه آنان كه در مسجد خيف جا گرفته و چه آنان كه در
هامش
[ « بيهقى ميگويد : اين أبيات را شافعى وقتى گفت كه خوارج از روى حسد و ظلم به اونسبت رافضى بودن دادند . و از جملهء أشعار او شعرى است كه در جواب سخن مزنى كه به او گفت : تو مردى هستى كه اهل بيت را دوست دارى ، پس اى كاش دربارهء ولايت آنها شعرى مىگفتى ! سروده و گفته است :
دائماً من دوستى و ولاء خود را از تو كتمان مىكنم تا جائى كه گويا من توانائى جواب درخواست كنندگان را ندارم .
من با وجود محبّت خالصم كتمان را پيشه ساختهام ، تا هم تو و هم خودم از شرّ سخن چينان سالم بمانيم . » ]
و نيز شافعى گويد :قالوا ترفَّضتَ قلتُ كلا * ما الرّفضُ دينى و لا اعتقادى
لكنْ تَوَلَّيتُ من غير شكٍ * خيرَ إمامٍ و خيرَ هادى
إن كان حبُّ الولىِّ رَفْضً * فإنّنى أرفَضُ العِبادِ[ « گفتند : رافضى شدهاى ! گفتم : هرگز ! رافضى شدن دين و اعتقاد من نيست . و ليكن من بدون هيچ شكّى ولايت و دوستى بهترين امام و بهترين هدايتگر را به دل گرفتهام . اگر دوست داشتن ولىّ خدا رافضى شدن است ، پس بدرستيكه من رافضىترين بندگانم . » ]
- مستشار عبد الحليم جُندى دركتاب « الإمام جعفر الصّادق » ص 51 ، بيت اوّل و چهارم را از شافعى نقل كرده است ، و ميان اين دو بيت نقطه گذارى نموده است ، يعنى بيتى فاصله است ، و بيت اوّل را با عبارت : و اهتَفْ بقاعد خيفِها و النّاهضِ ضبط كرده است .
او قبل از نقل اين أشعار گويد : و سمِع العالَمُ الشّافعىَّ فى جامع عمرو يَهْتَزُّ تحتانا [ تَحْنانًا - ظ ] إلى أبنآء علىٍّ فى الحجاز فيُنشِد . . . [ « جهانيان ، گفتهء شافعى را در مسجد عمرو شنيدند كه با شوق و دلبستگى به فرزندان على عليه السّلام در حجاز ، اين شعر را مىسرود . » ]