سَحَرًا إذا فاضَ الحَجيجُ إلى مِنى * فَيضًا كَمُنْهَلِّ « 1 » الفُراتِ الفآئِضِ
و اخبِرْهُمُ أنّى مِنَ النَّفَرِ الّذى * لِولآءِ أهْلِ البَيتِ ليسَ بِناقِضِ
إن كانَ رَفضًا حبُّ ءَالِ مُحَمَّدٍ * فَلْيَشهَدِ الثَّقَلانِ أنّىرافِضى « 2 » « 3 »
هامش
سنگريزه در آن زياد باشد ميتوان محصَّب گفت . و أبطح نيز مسيل وسيعى است كه در آن ل ل سنگريزه زياد است ، و اوّل آن منقطع شعب منى است و آخر آن قبرستان معلّى مىباشد .
و مراد از محصّب در اين حديث محلّ رمى جمار نيست ، چون در حديث آمده است كه حضرت پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم پس از نماز مغرب و عشاء ، ساعتى در محصّب خوابيدند ( رَقَدَ رقدةً بالمحصَّب ) ؛ و چون سنّت اينست كه حاجى بعد از زوال از منى به مكّه حركت كند ، لذا نمىشود نماز مغرب و عشاء رسول الله در محلّ رمى جمار باشد ، بلكه مسلّماً نماز مغرب و عشاء و تحصيب حضرت در نزديكى مكّه در أبطح واقع شده است .
و در « لسان العرب » گويد : مُحَصَّب محلّ رمى جمار است در منى . و بعضى گفتهاند كه : مراد از محصّب همان شعبى است كه متّصل به أبطح و بين مكّه و منى مىباشد .
و معلوم است كه مراد شافعى از محصّب همان محلّ رمى جمار است چون ميگويد : در محصّب بايست و به مردمى كه در هنگام سحر بسوى منى مىآيند ندا كن . و البتّه در سحر مردم از مشعر بسوى منى مىآيند نه از منى به سوى مكّه .
( 1 ) - آلوسى در تفسيرش كَمُلْتَطَم ذكر كرده است ، و فخر رازى در تفسيرش كَما نَظَمَ آورده است .
( 2 ) - « تفسير امام فخر رازى » ج 27 ، ص 166 ؛ و « ينابيع المودّة » طبع نجف ، ص 568 ، نقلًا عن ابن حجر . و ابن حجر هيتمى در « الصّواعق المحرقة » ص 79 ، بيت اوّل و دوّم و چهارم را آورده است .
و به دنبال اين أبيات از شافعى ، ابن حجر ميگويد : قال البيهقىُّ : و إنّما قال الشّافعىّ ذلك حين نَسبَهُ الخوارجُ إلى الرّفض حسدًا و بغيًا . و له أيضًا و قد قال المزنىُّ : إنّك رجلٌ تُوالى أهلَ البيت فلو عملتَ فى هذا الباب أبياتًا فقال :و ما زال كَتمًا منك حتّى كأنّنى * بِرَدّ جواب السّآئلينَ لأعجَمُ
و أكتُمُ وُدّى مَعْ صفآء مودّتى * لِتسلَمَ من قول الوشآء و أسلَمُ