هامش
يَقولُ : رِضا فاطِمَةَ مِن رِضاىَ وَ سَخَطُ فاطِمَةَ مِن سَخَطى ، فَمَن أحَبَّ ابْنتى فاطِمَةَ فَقَدْ أحَبَّنى وَ مَن أرْضَى فاطِمَةَ فَقَدْ أرْضانِى وَ مَن أسْخَطَ فاطِمَةَ فَقَدْ أسْخَطَنى ؟ قالا : نَعَمْ سَمِعْناهُ مِن رَسولِ اللَهِ ( صلَّى اللهُ عَليه و ءَاله و سلَّم ) . و هذا منَ الأحاديثِ المُتواترة عن أئمَّة العتْرةِ الطّاهِرةِ و كَفَى به حجَّةً لِتفضيلها علَى مَن سِواها من نسآء العالَمين ، و هل يَعدِلُ مُسلمٌ ببَضعَةِ النَّبىِّ ( صلَّى اللهُ علَيه و ءَاله و سلَّم ) و بقيَّته فى امَّته أحدًا منَ النّاسِ ؟
و قد تَدبَّرَ هَذا الحديثَ مَن تدبَّرَهُ مِن اولى الألبابِ فرَءاهُ يرمِى إلَى عِصمَتها لِدلالَتهِ علَى امتناعِ وقوعِ كلٍّ من أذيَّتها و رَيبَتِها و غضبِها و سخطِها و رِضاها و انقباضِها و انبساطِها فى غيرِ محلِّه ، كما هو الشَّأنُ فى أذيّةِ النَّبىِّ ( صلَّى اللهُ عليه و ءَاله و سلَّم ) و رَيبَته و رضاهُ و سخطِه و انْقباضِه و انْبساطِه ؛ و هذا كُنهُ العصمةِ و حقيقتُها كما لا يخفَى .
« بخارى و مسلم در صحيحين روايت مىكنند از مسوّر كه : از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم شنيدم كه بر فراز منبر ميفرمود : فاطمه پارهء تن من است ؛ هر چه او را بيازارد مرا نيز مىآزارد ، و هر چه او را مكدّر سازد مرا مكدّر مىنمايد .
و نبهانى در ذكر أحوال آن بانوى گرامى در « الشّرف المؤبّد » از بخارى با سند او از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم نقل مىكند كه آن حضرت فرمود : فاطمه پارهء تن من است ؛ هر آنچه او را به غضب درآورد مرا نيز غضبناك مىسازد . او مىگويد : در روايت ديگرى آمده است : پس هر كس او را غضبناك نمايد مرا غضبناك ساخته است . و نيز مىگويد در « الجامع الصّغير » وارد است كه : فاطمه پارهء تن من است ، هر چه او را به اندوه در آورد مرا به اندوه در آورده ، و هر چه او را شاد و منبسط سازد مرا شاد و منبسط مىسازد .
و آن بانوى گرامى - كه پدر و مادرم فداى او باد - به أبوبكر و عمر فرمود : شما دو تن را قسم مىدهم به خدا كه آيا از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم نشنيديد كه ميفرمود : رضايت فاطمه از رضاى من و خشم و سخط او از خشم و سخط من است ؛ پس هر كس دخترم فاطمه را دوست بدارد تحقيقاً كه مرا دوست داشته ، و هر كس فاطمه را راضى سازد مرا راضى ساخته ، و هر كس فاطمه را به خشم آورد مرا خشمگين نموده است ؟ آنها