حديثى از حضرت صدّيقهء كبرى سلامُ الله عَليها ، و دربارهء حدود كامل حجاب اسلامى طرح نموده ، و سؤال چهارم خود را بدينگونه مطرح كرده است كه : « در قرآن در مورد مردان آمده است كه اگر نياز به ازدواج دارند مىتوانند زنان بيوه را صيغه كنند ، و يا آنكه صبر كنند تا خداوند به فضل خود آنها را بىنياز گرداند « 1 » ؛ و يا حتّى در مورد بيوه گان نيز تا حدودى راه حلّى براى بر طرف كردن نيازهاى جنسى آنان مىباشد ، مثلاً با مراجعهء به مراكزى مثل بنياد كوثر ، و يا آقايان روحانى معتمد مشورت كرده و راه حلّى داشته باشند .
امّا مسألهاى كه بسيار مىبينم و واقعاً جوابى بنظرم نمىرسد اينكه در مورد دوشيزگان راه حلّ چه مىباشد ؟ با توجّه به اينكه شرم و حياى مخصوصى كه در آنان وجود دارد مانع از ابراز احساسات آنها مىشود ، و از طرفى نيز چون بعضى از آنان پايبند به اصول اخلاقى و اسلامى هستند و از معاشرتهاى نامناسب با اجنبى خوددارى كرده و حجاب كامل را نيز حفظ كردهاند ؛ امّا چون در جوّ فعلى جامعهء ما كمتر بهائى براى دختران با عفاف و حجاب قائلند و اكثراً جوانهاى مشرف به ازدواج خواهان همسرى فاقد حجاب اسلامى مىباشند ؛ و از طرفى هم ديده مىشود در آينده در زندگيشان با مسألهاى هم برخورد نميكنند ، و حتّى شايد بعدها در رديف اشخاص با ايمان قرار گيرند ، و عامّهء مردم اكثراً دخترانى كه زيبائى چهره و اندام را به نمايش مىگذارند پسنديده ، و
هامش
آيا مايهء تأسّف نيست كه در چنان مسألهاى حسّاس و اساسى هنوز بر جاى پاى ايشان كسى گام ننهاده است ؟ »
پاسخ ايشان را خود مطهّرى ميدهد : پس آن كس كه من حامل پيام او از طهران به قم براى رهبر كبير فقيد بودم ، مرده بود كه من نظريّهاش را عالىترين نظريّه دانسته و يادداشت كرده و در جيب خود گذاشتم تا با بقيّهء پيشنهادهاى او به حضرت پيشوا برسانم ؟ ! امّا مع الأسف قضاى الهى مرا گرفت و قبل از وصول ، ارتحال دست داد .
( 1 ) بايد دانست : در قرآن كريم بدين عبارت نيست و مشابه آن است . ولى چون نخواستيم در عبارت وى تصرّفى شده باشد ، آن را بهمانگونه حكايت نموديم .