آنان در دبيرستانها معلّم مرد قرار ميدهيم ، و در دانشگاهها پسر و دختر را با هم وارد مىكنيم ؛ همه و همه بنام اسلام و تشويق بر فرهنگ اصيل لزوم تعلّم و آموختن دانش . آنگاه همه را پريشان و حيران و حسرت زده و مبهوت و سرگردان ، با دست تهى از دانش و با دامان آلوده به گناه ، رها و يله مىنمائيم ؛ گناهان اين معصومان بر گردن كيست ؟ !
چه كس آنان را از خانه و دامان پدر و مادر و شوهر در اوّل بلوغ و نبوغ غريزهء جنس دوستى و همسر طلبى بر كنار داشت ؛ و با وعدههاى واهى سرگردانشان نمود ، تا سرمايهء حياتى خود را بدون جرم ( بلكه بواسطهء غلبهء شهوت عنان گسيختهء بىحريم و به تشويق اولياى امور غافل و خطاكار ) يك جا باختند ؟ ! و آنان كه حريم عصمت را از دست دادند كه دادند ؛ و آنان كه داراى عفّت ذاتى و اكتسابى بودند ، سر به گريبان غم فرو برده تا آخر عمر تحت فشارهاى شديد عاطفه و وجدان ، و غلبهء حسّ جوانى و شوهر خواهى سوختند و ساختند . « 1 »
هامش
( 1 ) يك هفته به شهادت مرحوم صديق ارجمند آية الله شيخ مرتضى مطهّرى رحمة الله عليه مانده بود كه حقير بيست امر بسيار مهمّ را به ايشان تذكّر دادم ، كه چون به محضر رهبر كبير انقلاب آية الله خمينى در قم مشرّف ميشوند ، به عنوان پيشنهاد معروض دارند . از جمله مسأله ازدواج پسران و دختران بود كه اينك ذيلاً بدان اشاره مىشود . ايشان در وقت تشرّف به قم فقط مجال گفتگو دربارهء نماز جمعه را پيدا مىكنند و بقيّهء اين پيشنهادات تأخير مىافتد به مجلس بعد ، كه ايشان را قبل از آن مجلس ترور مىكنند . از اين پيشنهادها نُه تاى آن در طبع أوّل كتاب « وظيفهء فرد مسلمان در إحياى حكومت اسلام » از ص 119 تا ص 132 آمده است و يازده تاى ديگر نيز نوشته شده و آمادهء طبع است تا بحول و قوّهء خدا ، هنگام تجديد چاپ اين كتاب با آن طبع گردد . امّا مسأله ازدواج پسران و دختران در ص 120 و 121 اين كتاب بدينگونه آمده است :
« مسأله دوّم مسأله ازدواج پسران و دختران بود . پسرى كه به سنّ پانزده سال مىرسد ، او را بايد زن داد و اين امر بايد در تمام مملكت اجرا شود . دولت با يك برنامه وسيع و منظّم يك اطاق كوچك به او ميدهد . حالا كاسب است كاسب باشد ، زارع است زارع باشد ، كارگر است كارگر باشد ، محصّل است محصّل باشد . دخترى به او بدهند ، و اينها هر روز