سياق آيات ، نشانى بر اين مدّعى نمىتوان يافت . » تا آنكه مىفرمايد : « در تفسير « عيّاشى » از خطّاب أعور ، مرفوعا از اهل علم و فقه از آل محمّد عليهم السّلام در تفسير : و فى الأرض قطع متجاورات روايت است كه فرمود : مراد آنست كه اين زمين پاك ، مجاور زمين شورهزار است و از آن نيست ؛ همچنانكه قومى مجاور و همنشين با قومى دگرند و از آنها نمىباشند .
و در تفسير « برهان » از ابن شهرآشوب ، از خرگوشى در « شرف المصطفى » و از ثعلبى در « الكشف و البيان » و از فضل بن شاذان در « امالى » - و
[ روايات وارده كه : أنا و أنت يا علىّ من شجرة واحدة ]
عبارت روايت از اوست - با إسناد خود از جابر بن عبد الله روايت مىكند كه او گفت : شنيدم از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم كه به علىّ عليه السّلام مىگفت :
النّاس من شجر شتّى ؛ و أنا و أنت من شجرة واحدة . ثمّ قرأ :
« جنّت من أعنب و زرع و نخيل صنوان و غير صنوان يسقى بماء واحد » : بالنّبىّ و بك .
« تمام افراد مردمان از درختهاى گوناگونى هستند ؛ و من و تو اى علىّ از درخت واحدى مىباشيم . و پس از آن فرمود : « باغهائى از درختان انگور ، و كشتهائى ، و درختانى از خرما كه شاخههايش از يك بن روئيدهاند و از يك بن نروييدهاند ؛ و همهء آنها با آب واحدى آبيارى مىشوند » : بواسطهء پيامبر و تو آبيارى مىشوند . » و گفته است : اين روايت را نطنزىّ در « خصائص » از سلمان آورده است .
و در روايتى ديگر است كه : أنا و علىّ من شجرة ؛ و النّاس من أشجار شتّى .
« من و علىّ از يك درخت هستيم ؛ و سائر مردم از درختان مختلفى . »