شافعى هر وقت مريض مىشد كسى را به نزد او مىفرستاد و طلب شفا مىكرد ، و هنوز قاصد برنگشته بود كه او شفا يافته بود . امّا در مرضى كه شافعى در آن فوت كرد ، بر عادت جارى كسى را نزد نفيسه فرستاد و نفيسه به او گفت : متّعه الله بالنّظر إلى وجهه الكريم . « خداوند شافعى را به لقاى وجه كريمش بهرمند سازد . » چون قاصد اين پيام را آورد شافعى دانست كه مىميرد ، و وصيّت كرد كه نفيسه خاتون بر او نماز گزارد .
شافعى كه مرگش در سنهء 204 بود چون از دنيا رفت ، بعلّت آنكه نفيسه خاتون از كثرت عبادت ضعيف بود و نمىتوانست بيرون برود ، حاكم مصر كه نامش عبد الله بن سرى « 1 » بود به درخواست نفيسه ، إنفاذا براى وصيّت شافعى امر كرد جنازه را بر خانهء نفيسه عبور دهند ؛ و نفيسه درحالىكه مأموم بود - به امامت أبو يعقوب بويطىّ كه يكى از اصحاب شافعى بود - بر جنازهء وى نماز گذارد .
در اينجا شبلنجى چندين حكايت از كرامات سيّده نفيسه كه در حال حيات او صورت گرفت نقل مىنمايد و مىگويد : سيّده نفيسه در اين خانهاى كه ساكن بود و در آن رحلت كرد ، قبر خود را با دست خود در اطاقش كنده بود . و بسيار در آن قبر نماز مىخواند . و يكصد و نود ختم قرآن در آن قبر نمود . و برخى گفتهاند : دو هزار ختم ؛ و برخى يكهزار و نهصد ختم . « 2 »
هامش
( 1 ) - حاكم مصر در به دو ورود نفيسه خاتون ، پدر اين مرد بود ؛ و نامش سرى بود . او در همان سالى كه شافعى فوت كرد - يعنى در سنهء 204 - فوت كرد ؛ و اينك پسرش عبد الله حاكم مصر است .
( 2 ) - بنابراين با وجود اين گونه عشقبازى با قرآن ، آن كرامات از اين مخدّره بعيد نيست . چون قرآن نور است و در آن و در قرائتكنندهء آن ، آثار نور موجود است .
در « وسائل الشّيعة » طبع حروفى ، ج 4 ، ص 851 از رجال كشّى مسندا از أبو هارون روايت مىكند كه گفت : من در خانهء حسن بن حسين ساكن بودم . چون دانست كه من