مىگفت : خداوندا زيارت خليلت إبراهيم عليه السّلام را روزى من كن ! پس خودش در معيّت شوهرش إسحاق مؤتمن حجّ بجاى آورده و سپس به زيارت قبر خليل الرّحمن عليه السّلام نائل آمده ، آنگاه به مصر مراجعت كردند ، و در منصوصة در خانهء امّ هانى ساكن شدند . و در همسايگى آنها يك دختر يهوديّهاى كه فلج شده بود ، از رشحات يا قطرات آب وضوى او شفا يافت .
قدوم نفيسه خاتون به مصر در سنهء 193 بود با اختلافى كه هست . و ابن خلّكان مىگويد : با شوهرش إسحاق وارد مصر شد ، و بعضى گفتهاند : با پدرش حسن . و چون اهل مصر مطّلع بر قدوم او شدند و آوازهء او پيچيده بود ، زن و مرد با هودجهاى سر پوشيده به استقبالش شتافتند تا او را داخل مصر كردند ، و كبير التّجّار مصر : جمال الدّين عبد الله جصّاص او را به منزل خود برد . چندين ماه در آنجا بود ، و مردم از آفاق به زيارتش مىرسيدند و تبرّك مىجستند .
چون اين كرامت از وى سرزد ، در ميان مردم شايع شد . و كسى در مصر نماند مگر آنكه به سوى او شتافت و اجتماع مردم بالا گرفت . در اين وقت قصد مراجعت به حجاز نمود ؛ و اين امر بر مردم مصر سنگين آمد و از رجوعش ممانعت كردند .
نفيسه گفت : اين مردم براى من حال عبادت و خلوت نگذاشتهاند و تمام اوقاتم را گرفتهاند . حاكم مصر يك خانهء وسيع خود را به دو داد و با مردم شرط كرد كه فقط در هفته دو روز به ملاقاتش روند . بالأخره نفيسه خاتون بدين گونه قبول نمود . او در اين خانه بود تا در سنهء 208 بدار باقى ارتحال نمود .
امام شافعى چون وارد مصر شد ، نماز تراويح را در مسجد او در رمضان مىخواند و به سوى او رفت و آمد داشت ؛ و از او حديث مىشنيد . و بعضى گفتهاند : او بر نفيسه قرائت روايت مىكرد و نفيسه نيز بر او قرائت مىنمود . و
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 490
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٤٩٠