پس در عين الفت ، به سبب تفريقى كه در ميان آنهاست دلالت مىكنند بر خداوند تفريقاندازندهء خود . زيرا اگر الفت طبيعت آنهاست نبايد نفرت و تفرّق در ميانشان پيدا شود ؛ زيرا كه الطّبيعة لا تتغيّر و لا تتثنّى .
« طبيعت بهخودىخود چنان كه امر خارجى بر آن وارد نشود ، نه تغيير مىكند و نه دو تا مىشود . » و در عين تفريق به سبب الفتى كه در ميانشان است ، دلالت مىكنند بر خداوند الفتاندازندهء خود به همين دليل ؛ و بنابراين هو المؤلّف و المفرّق .
[ خطبهء حضرت امام رضا عليه السّلام ايستاده بر فراز منبر در تفسير « زوجين » ]
و حضرت ثامن الحجج علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام نيز در خطبهاى كه در حضور مأمون انشاء فرمودند بدين عبارات مترنّم ، و بدين آيه استشهاد نمودهاند .
شيخ صدوق در توحيد خود با سند متّصل روايت مىكند از محمّد بن يحيى بن عمر بن علىّ بن أبى طالب عليه السّلام كه گفت : شنيدم از حضرت أبو الحسن الرّضا عليه السّلام كه بدين سخن دربارهء توحيد خداوند در نزد مأمون ايراد خطبه كرد .
ابن أبى زياد مىگويد : اين روايت را ، نيز براى من أحمد بن عبد الله علوى كه مولاى آنها و دائى بعضى از آنها بود ، از قاسم بن أيّوب علوى روايت كرد كه :
چون مأمون اراده كرد حضرت امام رضا عليه السّلام را بر امر ولايت و حكومت منصوب كند ، بنى هاشم را جمع كرد و گفت : من مىخواهم پس از خودم امامت و امارت را به علىّ بن موسى الرّضا واگذار كنم . جميع بنى هاشم « 1 » حسد بردند و
هامش
( 1 ) مراد از بنى هاشم در اينجا خصوص بنى عبّاس هستند ؛ زيرا بنى هاشم به دو فرقهء عبّاسيّين و علويّين منقسم مىشوند ؛ و آنان كه مخالف حكومت حضرت بودند ، اقوام و خويشان مأمون از بنى عبّاس بودند نه از علويّين .