در سنّتى . اين كار را بعضى از متأخّرين كرده كه به قرائت بيشتر از هفت تا وارد نبوده است . بنابراين كتابى تصنيف نموده و نامش را كتاب « سبعة » نهاده است .
و اين كتاب در ميان عامّه منتشر شده است . . .
و امام أبو محمّد مكّى گفته است : مردم در كتابهايشان از ائمّهء قرائت بيشتر از هفتاد قرائت از قاريان قرآن ذكر كردهاند كه آنها از جهت مرتبه بالاتر ، و از جهت منزلت بزرگتر و جليلتر از اين هفت نفر بودهاند . . . پس چگونه جائز است كه توهّم كنندهاى بپندارد كه اين هفت نفر كه از متأخّرين بودهاند ، قرائت هريك از آنها يكى از حروف هفتگانهاى است كه در روايات بر آن تنصيص شده است ! ؟ اين گفتار ، تخلّف عظيمى است ! آيا اين امر از نصّ رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم بوده است ؟ يا چگونه بوده است ؟ و چگونه اين امر متصوّر است ؟ « 1 »
هامش
( 1 ) - حضرت استاد آية الله علّامهء طباطبائى قدّس الله سرّه در كتاب « قرآن در اسلام » ص 126 و 127 به دنبالهء اين كلام مكّى بقيّهاش را آوردهاند كه : « قدماء علماء كه قرائتها را جمع كرده تأليف نمودهاند ، مانند أبو عبيد قاسم بن سلام ، و أبو حاتم سجستانى ، و أبو جعفر طبرى ، و اسماعيل قاضى ، چندين برابر اين هفت قارى را ذكر كردهاند .
در سر دويست هجرى مردم در بصره قرائت أبو عمرو يعقوب را معمول مىداشتند ؛ و در كوفه قرائت حمزه و عاصم ، و در شام قرائت ابن عامر ، و در مكّه قرائت ابن كثير ، و در مدينه قرائت نافع دائر بود . و زمانى به همين حال بودند تا در سر سيصد هجرى ابن مجاهد اسم يعقوب را برداشت و نام كسائى را بجاى وى گذشت . و سبب اينكه مردم به قرّاء سبعة با اينكه مانند ايشان يا بهتر از ايشان در ميان قرّاء بسيار بود ، اعتنا نكرده به قرائت ايشان روى آوردند اين بود كه : روات ائمّه بسيار زياد شدند و همّتها از ضبط و حفظ اينهمه روايات قرائت كوتاه شد . بنا گذاشتند كه چند نفر از كسانى كه قرائتشان با رسم خطّ مصحف موافق و از جهت ضبط و حفظ آسانتر است انتخاب كنند . ازين روى با رعايت عدد مصاحف پنجگانه كه عثمان به شهرهاى مكّه و مدينه و كوفه و بصره و شام فرستاده بود از اين پنج