تجاهل كرده و در مقام انكار او برمىآيد .
2 - زيرا گاهى چشم بواسطهء درد و آبريزشى كه دارد ، نور خورشيد را منكر مىشود ؛ و شخص مريض به علّت مرض ، مزهء آب را منكر مىگردد .
در قرآن كريم لغات و اصطلاحات بديعى يافت مىشود كه نه تنها در كتب سماوى ديگر نيست ، بلكه بسيارى از آنها در لسان عرب و اشعار و ادبيّات آنها قبل از اسلام نيز معمول به نبوده است .
مثلا كلمهء حقّ كه در حضرت بارى تعالى شأنه و بر موجودات و واقعيّات از اعتقادات و افعال و اقوال استعمال نموده است ، بدين تعبير از لطافت و ظرافت معنى در جميع موارد ، از مختصّات قرآن است .
[ لغات و اصطلاحات بديعهء قرآنيّه ]
ما در اينجا موارد استعمال آن را از كتاب متقن راغب اصفهانىّ به نام « المفردات فى غريب القرءان » ذكر مىكنيم . او مىگويد :
« حقّ : أصل الحقّ المطابقة و الموافقة كمطابقة رجل الباب فى حقّه ، لدورانه على استقامة .
[ معناى « حقّ » و مشتقّات آن در قرآن ]
« اصل معنى حقّ ، مطابقت و موافقت است مانند مطابقه نمودن پاشنه ، در « حقّ » آن ؛ يعنى در جاى خودش . چون وقتى كه در ، در پاشنهء خود حركت كند ، بر طرز صحيح و مستقيم دوران مىكند ( بخلاف آنكه اگر از آن محور اصلى بگردد ، ديگر دوران مستقيم ندارد ؛ بنابراين ، آن محلّ پاشنهء در را حقّ الباب نامند ) . » و حقّ بر چند وجه گفته مىشود :
اوّل : به ايجادكنندهء چيزى به سببى كه حكمت اقتضا نمايد . و به همين جهت به خداوند متعال حقّ گفته مىشود .
خداوند در قرآن مىگويد :
وَ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ .
« و به سوى خدا كه مولاى حقّ آنانست بازگردانيده شدند . » و مختصرى بعد از آن آمده