تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨

[ صبر و تحمّل رسول الله بر آزار و اذيّت و تكذيب و استهزاء كفّار ]

داستان رفتن رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم به طائف و مرارتهاى حاصل از اين سفر بسيار تكان‌دهنده است . طبرى در تاريخ آورده است كه : « رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در مكّه پيوسته مردم را در آشكارا و پنهانى به خدا دعوت مىكرد ، و بر آزار و اذيّت و تكذيب و استهزاء ايشان صبر مىكرد ؛ تا به جائى كه يكى از كفّار هنگامى كه آن حضرت مشغول نماز بود ، رحم گوسفند ( مشيمه و بچه‌دان كه در شكم گوسفند ، بچه در آن قرار دارد و آغشته به خون و كثافات است ) را بر پيامبر افكند . و در وقتى كه ظرف غذاى پيامبر بر روى آتش در حال پختن بود نيز بچه‌دان گوسفند را در آن انداخت و آلوده ساخت . رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم چون از منزل خارج مىشد ، آن مشيمه و رحم افكنده شده در خانهء خود را با خود مىآورد ، و بر در خانهء آن افكننده ( كه همسايه او و از ارحام او بود ) مىايستاد و مىگفت : يا بنى عبد مناف ! أىّ جوار هذا ؟ ! « اى فرزندان عبد مناف ! « 1 » اين چگونه همسايه‌دارى است ؟ ! » و سپس آن بچه‌دان را به دور مىافكند . از اين گذشته ، أبو طالب و خديجه هر دو در يك سال درگذشتند . و اين ، سه سال قبل از هجرت بود . و درگذشتن آنها مصيبت عظيمى را بر رسول خدا وارد كرد . زيرا قريش توانستند پس از رحلت أبو طالب عليه السّلام اذيّت‌هاى تازه‌اى را بر آن حضرت وارد سازند كه پيش از آن قدرت نداشتند . حتّى بعضى از آنها خاك بر سر آن حضرت پاشيد . رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم با آن حال داخل خانهء خود شد و
هامش
( 1 ) - عبد مناف جدّ اعلاى رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم است : محمّد بن عبد الله بن عبد المطّلب بن هاشم بن عبد مناف .
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 338 | السيد محمد حسين الطهراني