إن فعلتم ما فعلتم ، فاكتموا علىّ ! « اين كارهائى را كه با من كرديد ، كتمان كنيد و به كسى نگوئيد ! » زيرا رسول خدا ناپسند داشت اين جوابها و عدم قبول و اهانتها به خويشاوندان او برسد ، و آنها را بيشتر جرىّ كند .
امّا آنها تقاضاى رسول خدا را قبول نكردند . آنگاه تمام مردم پست و رذل و سفله ، و غلامانشان را وادار كردند تا بر پيغمبر بشورند و او را سبّ و شتم كنند ، و فرياد و غوغا و جنجال در آورده بر رويش صيحه زده ، داد و بيداد كنند .
اين كار را كه سفيهان و غلامان كردند ، صدا پيچيد و مردم همه دور پيغمبر جمع شدند ؛ و او را هو و دنبال كردند . و پشت او حركت كرده تا از آن مكان بردند ، تا اجبارا و اضطرارا در باغ عتبة و شيبة كه دو پسر ربيعة بودند داخل كردند . در اين حال دو پسر ربيعه خودشان در باغ بودند .
چون رسول خدا را در باغ كردند ، سفيهان و اراذل ثقيف كه وى را دنبال كرده بودند برگشتند .
پيغمبر خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در زير سايهء شاخهاى از انگور نشست ، و دو پسر ربيعه او را نگاه مىكردند . و آنچه از سفيهان ثقيف به آن حضرت رسيده بود ، تماشا كردند . رسول خدا كه آن زن قريشى از بنى جمح را ديد گفت : ما ذا لقينا من أحمائك ؟ ! « چقدر ما از دست شوهر تو و برادرانش مصيبت ديديم ؟ ! » چون رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در زير درخت انگور آرام گرفت ، به خدا عرض كرد :
اللهمّ إليك أشكو ضعف قوّتى و قلّة حيلتى و هوانى على النّاس ، يا أرحم الرّاحمين .
أنت ربّ المستضعفين و أنت ربّى ، إلى من تكلنى ؟ ! إلى بعيد
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 341
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٤١