براى امپراطور روم فقط شهر قسطنطنيّه و قسمتى از يونان و ايطاليا و چند شهر در آفريقا باقى مانده بود .
[ تنجيز وعدهء إلهى به غلبهء روم پس از « بضع سنين » ]
هرقل دست به دعا و نياز و مناجات به سوى خدا برداشت . با قشون خود حركت كرد ، در سنهء 622 از بوغاز ( تنگه ) داردانل گذشت . در نزديكى ارمنستان جنگى ميان او و شهر براز در گرفت كه به پيروزى او تمام شد .
هرقل در سال بعد با مردم شمالى خزرها همدست شد ، و از طرف لازيكا به ايران لشكر كشيد . و خسرو پرويز با قشونى مركّب از چهل هزار نفر به سوى او شتافته ، و در آذربايجان بهم رسيدند ؛ و هرقل غالب شد . پس از آن به شهرهاى ايران پرداخته ، آتشكدهها را ويران ساخت ؛ و اين در سنهء 623 بود . و بزرگترين آتشكده را كه آذرگشنسب نام داشت از بين برد . و صليب عيسى را به بيت المقدس بازگردانيد .
در اين پيشروىها ، روميان كالسدن را پس گرفتند .
سال بعد هرقل با هفتاد هزار لشكر به جنگ روانه شد . و از رود دجله گذشت و راهزاد سردار ايرانى را با شش هزار بكشت ، و شش هزار ديگر بگريختند .
راهزاد در اين حال به خسرو پرويز نوشته بود : تعداد لشكر روميان هفتاد هزار است ، و من از عهدهء مقابله بر نمىآيم . خسرو در پاسخ نوشته بود : از جنگ كردن و ريختن خونتان در راه اطاعت ما كه بر مىآئيد ! بارى ، آخرين شكست قطعى در سنهء 625 بر قشون ايران واقع شد . و خسرو از محلّ سلطنت ، به مدائن رفت ، و از روى بيچارگى در آنجا متحصّن شد . و مىخواست كه تهيّهء لشكر ببيند و به هرقل حمله كند ، كه هرقل مظفّرانه به جانب روم روان شد .
اين شكست عظيم و غير مترقّب فارسيان در سنهء دوّم از هجرت ، در روز