ايرانىها وثنىّ و آتشپرست بودند ، هر وقت بر روميان كه مسيحى و أهل كتاب بودند در جنگ غلبه مىكردند ، مشركين عرب خوشحال مىشدند ؛ بواسطهء آنكه دولتى پرقدرت كه در آئين با آنها شريك است پيروز گرديده است . و برعكس ، مسلمين غمناك مىشدند ؛ چون دولت مسيح كه با آنها در آئين توحيد و عمل به كتاب آسمانى شريك است مغلوب شده ، و دولت وثنى و آتشپرست مظفّر گرديده است .
و هر وقت دولت روم و روميان غلبه مىكردند ، مسلمين مسرور و فرحناك مىشدند ؛ و مشركين عرب ، محزون مىگشتند . زيرا مسلمين يك دولت قوىّ روم را كه در اصل كتاب و توحيد با آنها هم مشى است پيروز ديده ، و دولت قوىّ ايران آتشپرست را مغلوب و منكوب .
اجمال و مختصر داستان اينست كه در سنهء 590 ميلادى ، بهرام چوبين بر خسرو پرويز غلبه كرده ، سر از اطاعت او برداشته ، خود مدّعى سلطنت شد . خسرو با دو برادر خود : بندويه و بسطام با لشكرى جرّار و مجهّز به دفع او شتافتند ، ولى شكست خوردند . خسرو به روم فرار كرده ، بر قيصر كه به نام موريق ( مريس
Maurice
) بود ، پناهنده شد . قيصر مقدم وى را بسيار گرامى داشت ؛ و از انواع هدايا و جواهرات به وى بخشيد ، و دختر خود مريم را به حبالهء نكاح او در آورد ؛ و يك سال و نيم در آن ديار به عيش و عشرت پرداخت .
آنگاه موريق ، پسر بزرگش را كه بناطوس نام داشت ، با هفتاد هزار و يا صدهزار لشكر به ايران فرستاد ؛ و با معيّت خسرو بالأخره بهرام را شكست داده ، بهرام به چين گريخت ؛ و به خاقان پيوست و بالأخره توسّط زوجهء خاقان به قتل رسيد .
خسرو از بناطوس و لشگريان رومى پذيرائى كامل كرده ، پس از استقرار سلطنت خود ، آنها را با هدايا و تحف فراوان به روم بازگردانيد .