و محصّل كلام آنكه : عيسى آمده است براى آنكه شريعت تورات را استوار كند و منحرفين و فاسقين را بدان ارجاع دهد ؛ نه آنكه عمل را باطل بپندارد و سعادت را منحصرا در ايمان خالى مقصور گرداند .
لوقا انجيل خود را بعد از انجيل مرقس نوشت ، و پس از موت پطرس و پولس بود . و تحقيقا بسيارى تصريح كردهاند كه : انجيل وى كتاب الهامى همچون سائر اناجيل نيست . « 1 » و اين مطلب در آنچه كه در ابتداى انجيلش واقع است ، به خوبى مشهود است .
و امّا انجيل يوحنّا : بسيارى از نصارى گفتهاند : اين يوحنّا همان يوحنّا
هامش
( 1 ) - در اوّل انجيل لوقا گويد : « از جهت آنكه بسيارى از مردم ، كتابت امورى را كه ما بدانها عارف هستيم طلب مىكنند ، همانطوركه آن جماعت اوّلين سابقين كه خودشان قبلا معاينه و مشاهده كردهاند ، بما عهد كردهاند كه بنويسيم و بيان كنيم ، و خود آنها خادمان كلمه بودهاند ؛ من نيز چون در امرى وارد شوم ، به تحقيق وارد مىشوم و آن را دنبال مىكنم ؛ چنين ديدم كه : براى تو اى عزيز ثاوفيلا ايضا بنويسم . » و دلالت اين كلام بر آنكه انجيل لوقا كتاب نظرى غير الهامى است ، ظاهر است . و اين مطلب نيز از مستر كدل در « رسالهء الهام » وى نقل شده است . و جيروم تصريح نموده است كه : بعضى از قدماء در دو باب اوّل از انجيل لوقا در شكّ مىباشند و مىگويند : آنها در نسخهء فرقهء مارسيونى نيست .
و اكهارن [ اكهارت ] در كتاب خود ، ص 95 بطور جزم گفته است كه : از فصل 43 تا 47 از باب 22 از انجيل لوقا ، الحاقى است . و اكهارن ايضا در ص 61 از كتابش گفته است : دروغ در روايت ، با بيان معجزاتى را كه لوقا نقل كرده است آميخته گرديده است . و نويسنده بر سبيل مبالغهء شاعريّه آنها را ضميمه كرده است . ليكن تميز كذب از صدق آن در اين زمان مشكل است . و گفتار كلى مىشيس اينست كه : متّى و مرقس در تحرير اختلاف دارند ؛ و امّا در وقتى كه اتّفاق در مطلبى داشته باشند ، قول آن دو ، بر قول لوقا ترجيح دارد . اين مطلب از « قصص الأنبياء » نجّار ، ص 477 نقل شده است . ( تعليقه )