وَ إِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ يَقِيناً .
« 1 » « و به سبب كفرشان و گفتارشان بر مريم ، افتراء و تهمت بزرگى را . و به سبب گفتارشان كه : ما مسيح عيسى بن مريم رسول خدا را كشتيم . درحالىكه ايشان وى را نكشتند و به دار نيز نياويختند ؛ و ليكن امر بر آنان مشتبه گرديد . و حقّا و تحقيقا آنان كه در امر عيسى اختلاف كردهاند در شكّ و ترديدند . آنها علم و يقين به كشتنش ندارند ؛ فقط از پندارها و گمانها پيروى مىنمايند . و يقينا و بطور حتم و مسلّم وى را نكشتهاند . » بنابراين ، مدّعاى ايشان در قتل مسيح مستند به چيست ؟ ! آيا در داستانها و حكايات قومى خودشان گفتارى دائر و دارج است بدون آنكه در كتابى مضبوط باشد ؟ البتّه در نزد هر قومى احاديث و گفتارهائى چه از واقعيّات و چه از اساطير غير قابل اعتبار موجود است ، كه تا وقتى كه منتهى به مأخذ صحيحه و مصادر قويمه نگردد معتبر نيست .
يا ايشان از مسيحيان ، ذكر مكرّر مسيح و ولادت و ظهور و دعوتش را شنيدهاند ، و افواها از آنها اخذ نموده ، و مريم را بهتان زدهاند ، و ادّعاى كشتن مسيح را نمودهاند ؟
[ غير از قرآن راهى براى إثبات وجود مسيح و إنجيل واقعى او نداريم ]
ما هيچ راهى به روشن شدن اين موارد نداريم . مگر آنكه قرآن - همانطوركه از تدبّر در آيه سابقه ظاهر است - صريحا به آنها نسبت نمىدهد مگر ادّعاى كشتن را ؛ نه ادّعاى دار زدن را . و قرآن مىگويد : آنها در ريب و شكّ هستند ؛ و در آنجا ميان خودشان اختلاف دارند .
اين نظريّهء يهوديان دربارهء حضرت مسيح بود .
هامش
( 1 ) آيه 156 و 157 ، از سورهء 4 : النّساء