ترتيب نزول در يك مصحف جمع فرمود . و هنوز شش ماه از رحلت نگذشته بود كه فراغت يافت ، و مصحفى كه نوشته بود به شترى بار كرده ، پيش مردم آورده نشان داد . « 1 » « 2 »
هامش
( 1 ) « مصحف سجستانى » ( تعليقه )
( 2 ) در كتاب « أضواء على السّنّة المحمّديّة » طبع سابق ، ص 249 در تحت عنوان :
غريبة توجب الحيرة « امر غريبى كه شگفتانگيز است » گويد :
« از غريبترين امور و از چيزهائى كه انسان را دچار حيرت مىكند آنست كه : نام علىّ رضى الله عنه را در ميان آنان كه جمع و كتابت قرآن به عهدهشان سپرده شد نياوردهاند ! نه در عهد أبو بكر و نه در عهد عثمان . امّا نام غير او را كه از جهت علم و فقه پائينتر از علىّ بودهاند ذكر كردهاند . آيا علىّ در اين امور علم و اطّلاعى نداشت ؟ يا اينكه مورد وثوقشان نبود ؟ يا از كسانى بود كه استشارهء با او و شركت دادن وى را در اين امر صحيح نبود ؟ ! بار پروردگارا ! عقل و منطق حكم مىكنند كه علىّ بايد اوّلين كسى باشد كه متعهّد اين امر گردد ، و عظيمترين كسى باشد كه در اين امر شركت كند . چرا كه بقدرى از صفات عاليه و مزايا به او داده شده بود ، كه به غير او از ميان جميع صحابه داده نشده بود . رسول خدا او را بر روى چشم خود تربيت كرد و دوران طويلى در تحت كنف او زندگى نمود . و از اوّلين مرتبهء وحى تا آخرين مرحلهء آن را شاهد و ناظر بود ؛ بهطورىكه يك آيه از آيات قرآن از دست او بيرون نرفت .
اگر بنا بشود علىّ را در اين امر خطير دعوت نكنند ، پس در چه امرى بايد او را دعوت كرد ؟ و اگر در امر خلافت أبو بكر عذرهائى تراشيدند تا از وى تخطّى كنند و از او نپرسند و مشورت نكنند ؛ به كدام چيز اعتذار مىجويند در عدم دعوت او را براى امر كتابت و تدوين قرآن ؟ ! چه علّت و دليلى براى آن بياوريم ؟ و چگونه قاضى عادل در اين مسئله حكم مىكند ؟ حقّا اين مسئله عجيب است ؛ و چيزى در توان ما نيست مگر آنكه كلمهاى را بگوئيم كه مالك غير آن نيستيم ؛ و آن كلمه اينست : لك الله يا علىّ ! ما أنصفوك فى شىء . « خدا براى تو باشد و به درد دلت برسد اى علىّ ! اين زمامداران خلافت و مدّعيان جمع و تدوين قرآن ، در هيچچيز با تو از در انصاف در نيامدند . » »