و عربى هست نيست ؛ و خصوصيّات ذوقى را نمىفهمند . حتّى وزن و قافيه را تشخيص نمىدهند ؛ و شعر بىوزن مىگويند . و حريرى و بديع الزّمان خودشان ادّعاى همسرى با قرآن نكردند . بلكه بسيارى از فصحاى عرب كه به تصديق حريرى بهتر از او بودند ، مانند سحبان وائل و ابن نباتة و حجّاج بن يوسف و از همه بالاتر أمير المؤمنين عليه السّلام كه آن خطب « نهج البلاغة » را گفت ، نيز دعوى همسرى با قرآن نكرد .
مقامات حريرى و بديع چند داستان مجعول از يكتن گدا است كه به لطائف الحيل از مردم پول مىگرفت . وقتى أبو زيد گداى داستان حريرى نزد گروهى آمد و گفت : مردى دلير كه قلعهها مىگشود و خونها مىريخت و جنگها مىكرد ، اكنون مرده و كفن ندارد ، مالى براى تجهيز او مىخواهم ، و چيزى به او دادند .
يكتن از جماعت در پى او رفت تا از راز وى آگاه گردد . پس از طىّ مسافت بسيار ، گريبان او بگرفت و گفت : آن مرده كه گفتى كجاست ؟ ! او كشف عن سراويله و أشار إلى غرموله . « 1 » [ يعنى او شلوارش را پائين كشيد و اشاره به اسافل اعضاى خود نمود . ] و بديع الزّمان حكاياتى شرمگينتر از اين دارد كه گفتنى نيست ؛ « 2 » و
هامش
( 1 ) - در « أقرب الموارد » گويد : غرمل ؛ غراميل : هضاب قرمز است . و گويد : الهضبة :
الجبل المنبسط على وجه الأرض . و قيل كلّ جبل خلق من صخرة واحدة . و قيل : الطّويل الممتنع المنفرد ؛ و لا يكون إلّا فى حمر الجبال ، أو دون المرتفع من الجبال ، أو ما ارتفع من الأرض - انتهى .
( 2 ) - همين شيخ سعدى كه وى را گل سرسبد ادبيّت مىشمرند و أفصح المتكلّمين مىگويند ، در « گلستان » مطالب مبتذلى دارد كه آن را از آن اوج بلاغت مىشكند . حقير چند دوره « گلستان » را به بندهزادههاى خود براى تقويت انشاءنويسى و ادبيّت فارسى در منزل