اينك بر عهدهء اساتيد و معلّمان متعهّد مدارس است كه در تعليم قرآن و ادبيّات عرب بسيار بكوشند ، و لغات فارسى زند و أوستا را از كتابها بردارند و همان لغات فصيح و شيرين عربى را به كار برند . و أحيانا اگر در رديف بالا يكى از افرادى را مانند سنگ به سينه زنان ادب زرتشتى ملاحظه نمودند فورا بر كنار دارند ، كه اين امر از امور مهمّه و اصيلهء انقلاب اسلامى است . و گرنه به صورت انقلاب محلّى با اسلام و عربى فاصله مىگيرد . عرب دنبال ملّيّت خود مىرود و زوزهء العروبة سر مىدهد ؛ و ايرانى هم دنبال كيش و آئين نياكان مىرود و إحياء سنّت ملّى مىكند . و اين آرزو و هدف استعمار است .
ما ابدا علاقهاى به عرب از جهت عروبت نداريم ؛ اينها همه براى اسلام است ، براى قرآن است .
اين همه آوازهها از شه بود * گرچه از حلقوم عبد الله بود قرآن است كه معجزه است . احدى همتايش را نياورده است و نمىتواند بياورد . قرآن است كه توحيدش ، معارفش ، اخلاقش ، احكامش زنده و معجزه است . فصاحت و بلاغتش بجاى خود محفوظ .
[ معجزهء قرآن در تمام شئون آن است ، نه منحصر به بلاغت آن ]
در كتاب « راه سعادت » گويد :
« در « ميزان الحقّ » گويد : « بعضى اروپائيان كه عربى خوانده و كتابهاى عربى را ديدهاند مىگويند : بعضى كتب عربى مانند « مقامات » حريرى و بديع الزّمان همدانى در عبارت ، موافق قرآن ، بلكه از آن هم افضلند . » در جواب گوئيم : آن اروپائىها از عربى آگاه نبودند و معنى فصاحت و بلاغت را درك نكردهاند . چون در زبان ايشان بلاغت به اين معنى كه در فارسى
هامش
- و نقشهاش بر آب رفت . و نيز در صدد بودند تعطيل جمعه را به يكشنبه مبدّل سازند كه آن را هم - با بسيارى از مقاصد ديگرشان - طوفان شديد انقلاب اسلامى بر باد فنا داد .