تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
خوب توجّه داريد مطلب از چه قرار است ؟ ! اين‌همه سر و صدا براى عظمت فردوسى ، و جشنواره و هزاره و ساختن مقبره ، و دعوت خارجيان از تمام كشورها براى احياء شاهنامه ، و تجليل و تكريم از اين مرد خاسر زيان بردهء تهيدست براى چيست ؟ ! براى آنست كه در برابر لغت قرآن و زبان عرب كه زبان اسلام و زبان رسول الله است ، سى سال عمر خود را به عشق دينارهاى سلطان محمود غزنوى به باد داده و شاهنامهء افسانه‌اى را گرد آورده است . قرآن فاتحهء مباهات و فخريّهء به استخوانهاى پوسيدهء نياكان را خوانده است ؛

[ نزول سورهء تكاثر ، براى از بين بردن افتخار به موهومات ملّىگرائى است ]

و با نزول سورهء ألهاكم التّكاثر * حتّى زرتم المقابر « 1 » ديگر كدام مرد عاقلى است كه به اوهام و موهومات بگرود ، و به نام و اعتبار پدران مرده و
هامش
( 1 ) - سورهء تكاثر ، سورهء 102 از قرآن كريم است . تكاثر به معناى طلبيدن كثرت و زيادى است . يعنى كثرت طلبى و زيادت خواهى شما را از راه و روش مستقيم و توجّه بحقّ بازداشت ، و اين معنى در طول امتداد حياتتان ادامه داشت تا مرگ شما رسيد و قبرهاى خود را مشاهده نموديد ! در شأن نزول اين سوره بعضى از مفسّران آورده‌اند كه : قبائل عرب با خود فخريّه مىكردند و هر كدام جمعيّتش بيشتر بود بدان مباهات مىنمود و خود را بر قبيلهء رقيب مقدّم مىدانست . تا چون شمارهء افراد زنده‌اى كه بدان مزيّت مىجستند به پايان رسيد ، به گورستان رفتند و از شمارش افراد مرده نيز مدد جستند و با الحاق مردگان به زندگان مجموع افراد قبيلهء خويشتن را به حساب آوردند . فلهذا اين آيات نازل شد كه كثرت طلبى تا آن سر حدّ شما را غافل و زبون ساخت تا از بدنهاى پوسيده و استخوانهاى خاكسترشدهء در ميان قبور نيز بعنوان فخريّه و مباهات استمداد جستيد ! حضرت مولى الموحّدين أمير المؤمنين عليه السّلام در خطبهء 219 از « نهج البلاغة » دربارهء اين تكاثر مطالبى عجيب بيان مىكنند كه حقّا اگر به كوه بخورد سزاوار است از هم پاشيده شود .