اگر تدريس زبان عربى از دوران طفوليّت با كمال آسانى و سادگى ، جزء برنامهء اطفال باشد و همينطور بتدريج پيش آيد ، در دوران دانشگاه جوانان ما به خوبى از عهدهء خواندن و نوشتن و تكلّم آن بر مىآيند ؛ و مراجعه به فرهنگ عظيم تاريخ و حديث و فقه و تفسير مىنمايند و سرشار از عرفان مىگردند .
امّا برعكس زبان عربى را در دورههاى بالا قرار دادهاند ، آن هم با اسلوبى غير صحيح و مشكل كه نه معلّم مىفهمد نه شاگرد . بالأخصّ مىخواهند شاگردان را خسته و زده كنند . آنوقت براى رياضيّات از جبر و حساب استدلالى و فيزيك و شيمى در نمرهء امتحانى ضريب مىگذارند ؛ و براى عربى نه تنها ضريب نمىگذارند ، آنقدر آن را بدون اهمّيّت و در درجهء پست مىگذارند كه وجود و عدمش مساوى مىباشد .
بالنّتيجه جوان دانشگاهى كه قرآن نمىتواند بخواند بجاى خود ، اصلا نوشتن را بلد نيست ؛ و در نامه براى پدرش از آمريكا مىنويسد : من طب كردهام ( تب ) .
روابط جوانان را از علم و قرآن بريدند ؛ و در سنّ كودكى براى تحصيل به خارج ، يعنى كشور كفر فرستادند . طفلى كه هنوز بايد در دامان مادر پرورش يابد ، و سخن گفتن به پارسى و مخارج و لهجهء حروف آن را خوب ياد نگرفته است ، و به او زبان انگليسى ياد دادند ؛ و بدين كار غلط مباهات هم مىنمودند .
يك روز جوانى زيبا در مسجد قائم به نزد من آمد و از مسائل نماز و وضوء و غسل و تيمّم مىخواست بپرسد . اين جوان حرف زدن را بلد نبود ، و مثل خارجيهائى كه بخواهند فارسى سخن گويند ، شل و بىمزه حرف مىزد .
مىگفت : من دكتر شدهام ؛ از كودكى مرا به خارج فرستادهاند ، حالا برگشتهام . در اسلام تحقيقات كردهام و آن را دين صحيح دانستهام ، و اينك مىخواهم مسائل خود را ياد بگيرم .
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 144
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٤٤